فقط چند دقیقه

از {{model.count}}
670,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

ورود راننده‌ی جوان و مرموزی به نام سعید به دنیای پرچالش نیکی، دختر نوجوانی که از آشفتگی خانوادگی رنج می‌برد، جرقه‌ای می‌شود برای عشقی غیرمنتظره که او را بر سر دوراهی خطرناک عقل و احساس قرار می‌دهد


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

faghat.PDF

نیکی، دختری نوجوان از خانواده‌ای مرفه اما در آستانه فروپاشی، در گریز از دعواهای بی‌پایان والدین و تنهایی عمیق خانه‌اش، به دنیای پرهیاهوی دوستان مدرسه و شیطنت‌های دوران بلوغ پناه برده است. روتین کسالت‌بار زندگی او زمانی به هم می‌ریزد که راننده سرویس همیشگی مدرسه جای خود را به سعید ریاحی می‌دهد؛ جوانی ورزشکار، جدی و با جذبه که با تمام مردانی که نیکی تاکنون دیده متفاوت است. نیکی که عادت به لجبازی و شکستن خط قرمزها دارد، ابتدا با جدیت و اصول اخلاقی سعید سر ناسازگاری می‌گذارد، اما برخلاف انتظارش، این تضاد رفته‌رفته جای خود را به احساسی ناشناخته و هیجان‌انگیز می‌دهد. در حالی که نیکی در میان ماجراهای خطرناک پارتی‌های شبانه، رازهای تکان‌دهنده دوستانش و بحران مهاجرت خانواده دست و پا می‌زند، حضور سعید تنها نقطه امن او می‌شود. اما آیا غرور نیکی و فاصله طبقاتی اجازه می‌دهد این دلبستگی به سرانجام برسد یا تصمیمات لحظه‌ای، مسیر زندگی‌اش را به سمت پرتگاه می‌برد؟

دو تکه جذاب متن:

۱.

«با عصبانیت سرم را به طرفش چرخاندم. فاصله صورتمان به میلی‌متر رسید و بوی ادکلنش در مشامم پیچید... بی‌اختیار خیره به چشمانش ماندم. یک جفت چشم سیاه درشت و کشیده زیر مژگان بلند و تاب‌خورده خودنمایی می‌کرد، گویی به جای مردمک یک جفت آهنربا داخلش بود. درونش رسوخ کرده بودم که یک دفعه به بیرون پرتم کرد. چشم از صورتم برگرفت و در حالی که سرش را به سمت جلو می‌چرخاند دستش را شل کرد و به آرامی گفت: بشین سر جات، این‌جوری حواس آدمو پرت نکن باعث تصادف می‌شی.»

۲.

«بی‌شرف انگار نه انگار ما رو می‌شناسه؛ نه سلامی نه علیکی... خواستم بی‌تفاوت باشم اما نمی‌شد. ناخودآگاه حواسم پی آنها می‌رفت... ریاحی مقابلم نشسته بود و دخترک مو سیاه فرفری و لب‌برجسته کنار دستش. قیافه‌اش نه زشت بود نه چندان زیبا و جذاب، اما ریاحی چنان به او زل زده بود که گویا به الهه زیبایی چشم دوخته است... بی‌اراده حسودی‌ام شد. حرصم گرفت و به عمد میخ شدم توی صورت و چشمانش... پیامی برایش زدم: دیوونه اون دوست دختر لوس مو سیم ظرف‌شویی به درد تو نمی‌خوره.»

نویسنده
طیبه امیرجهادی
ناشر
ماهین
شابک
9786226543194
قطع
رقعی
سال انتشار
1398
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
1000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
420 گرم
تعداد صفحات
416 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...