بازگشت ناگهانی پدری که سالها پیش خانوادهاش را در اوج بیرحمی رها کرده بود، دختر جوانی به نام یاسی را بر سر دوراهی انتقام از گذشتهای تاریک و رویارویی با رازهای پنهان قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
yasxxz30.PDF
یاسی دختری است که در سایه سنگین جدایی و ویرانی خانوادهاش قد کشیده و با خاطرات تلخ گذشته دست و پنجه نرم میکند. وقتی او تنها هفت سال داشت، پدرش با بیرحمی تمام او و مادر فداکارش را در اوج سختی و آوارگی رها کرد تا به دنبال زندگی پر زرق و برق و جاهطلبیهای خودش برود. یاسی در تمام این سالها با زخم عمیق بیمهری پدر بزرگ شده و برای فرار از دردهای درونیاش به پیلهای از خشم و انزوا پناه برده است. مادرش با چنگ و دندان زندگی را حفظ کرده است، اما جای خالی پدری که عاطفه را زیر پا گذاشت، هرگز در قلب فرو ریخته یاسی پر نشده است. اکنون پس از گذشت هفت سال سکوت و دوری، درست زمانی که یاسی سعی دارد با دردهای کهنه و آسیبهای روحیاش کنار بیاید، ناگهان سایه پدر دوباره بر دیوار خانه آنها میافتد. بازگشت غیرمنتظره او با ادعای پشیمانی و تقاضای بخشش، طوفانی سهمگین در دنیای تاریک و آرام یاسی به پا میکند و تمام کینههای سرکوب شده را بیدار میسازد. آیا این بازگشت نشانهای از بیداری وجدان پدری گمشده است یا دسیسه و رازهای دیگری در پس این حضور ناگهانی نهفته است؟ یاسی اکنون باید در جدالی نابرابر میان نفرت ریشهدار خود و التهاب رویارویی با مردی که کودکیاش را ویران کرد، مسیر آیندهاش را انتخاب کند.
تکه اول:
اولین سالی بود که بدون بابا کنار سفره هفت سین نشستم و ناخودآگاه به یادش اشک از چشمام سرازیر شد چون احساس تهی بودن و پوچ بودن میکردم و هر لحظه چشمم به تلفن و درب بود تا سراغی از ما بگیره و فقط خدا میداند انتظار کشیدن چقدر سخت و طاقت فرساست.
تکه دوم:
همین که سرم را بلند کردم از دیدن کسی که ایستاده بود حیرت کردم و به چشمهای خودم اطمینان نکردم و چند بار باز و بسته کردم ولی نه واقعیت داشت و اصلا باورم نمیشد بعد از سالها دوباره ببینمش و سرم به دوران افتاد و احساس کردم خانه دور سرم میچرخد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید