طراح جواهری که برای فرار از خاطرات عشقی قدیمی به کار پناه برده، با شرکت در یک جشنواره بینالمللی ناچار به رقابت با همکاری مرموز میشود؛ مردی که سکوتهای معنادارش، دیوارهای امن دنیای او را به لرزه درمیآورد.
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
chiz50.PDF
تلاش یک طراح جواهر برای فراموشی عشقی قدیمی، در حالی که ناچار به رقابت با همکاری مرموز میشود که گویی از تمام رازهای او باخبر است.
******
زرین نیشابوری، طراح بااستعداد و مستقل جواهرات، دیواری نامرئی به دور خود کشیده تا شاید بتواند سایه سنگین گذشته و خاطره مردی که او را در ذهنش «آقای چیز» نامیده، برای همیشه محو کند. او در دنیای امن و شیشهای دفتر کارش روی طرحهایش تمرکز دارد، اما آرامش نسبیاش با اعلام خبر یک جشنواره بزرگ بینالمللی جواهرسازی به هم میریزد. زرین ناخواسته وارد رقابتی تنگاتنگ با «پایا»، همکار چیرهدست و مرموزش میشود که در اتاق روبهرویی مستقر است. پایا تنها یک رقیب حرفهای نیست؛ سکوتهای سنگین و نگاههای نافذش، زرین را دچار تردید میکند، گویی این مردِ آرام، خطوط نانوشتهای از زندگی او را میخواند که زرین سعی در پنهان کردنشان دارد. تنش میان آنها زمانی به اوج میرسد که حادثهای ناگهانی در دفتر رخ میدهد و ماکت ارزشمند پایا نابود میشود. برخورد غیرمنتظره پایا با این بحران، تمام معادلات زرین را بر هم میزند و او را بر سر دو راهیِ حفظ غرور یا پذیرش احساساتی تازه قرار میدهد. آیا زرین میتواند پیش از آنکه دیر شود، آقای چیز را واقعاً از یاد ببرد؟
متن اول:
«نه، یادم نمیرود. نامش عشق بود. ما را به چهره میشناخت و رویاهای کوچکمان را میفهمید. در جستجوی دریایی بودن، به برگهای قناعت کردن.»
متن دوم:
«همه چیز از یه روز گرم تابستونی شروع نشد، از سالها قبل شروع شده بود؛ ولی اون روز بهانهای بود که بالاخره تموم بشه، همونجوری که باید. زرین انگشتر رو توی شیار پایه فرو کرد و شیشه ذرهبینی عینک رو بالا داد که از جلوی چشمش کنار بره. دست زیر چونه زد و به انگشتر خیره شد. حس میکرد طرح کمی سخت شده است؛ یعنی با اینکه خودش خیلی روی آن وقت گذاشته بود، هنوز برای تولید انبوه تردید داشت.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید