کمند، طراح بااستعدادی که به خاطر زخمی بر چهرهاش از رویای طراحی فرش بازمیماند، درست به خاطر همان نقص، پیشنهادی کاری با شرطی عجیب و تحقیرآمیز دریافت میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
khatkhorde end.PDF
کمند همراه مادر میانسالش زندگی میکنه و از یه مشکل ظاهری رنج میبره که گاهی اوقات باعث گوشه گیریش میشه. با خیال پیدا کردن کاری که آرزوی خودش و مادرشه، پا به یه کمپانی فرشبافی میذاره تا به عنوان طراح مصاحبه بشه؛ اما بنا به دلایلی نمیتونه و مجبور میشه برای دست خالی برنگشتن، پیشنهاد کار دیگهای رو قبول کنه و این کار پاش رو به ماجراهایی باز میکنه که حتی تصورش رو نمیکرد... به بازی پول و قدرت و البته عشق.
۱:
نگاهم را از آسمان گرفتم. موسیقی غمگین و آواز سنتی فضای ماشین را پر کرده بود و قطرههای باران روی شیشهی بغل میلغزید. به اندازهی کافی استرس داشتم ولی رویم نمیشد به راننده بگویم پخش را خاموش کند. تقریباً رسیده بودیم. سردر و دروازه و دیوارهای محوطهی کارخانه از همینجا معلوم بود. کرایه را پرداخت کرده بودم و همین که راننده ماشین را جلوی ورودی نگه داشت، بیرون پریدم.
۲:
سکوت کرده بود و چشمش روی زخم صورتم حرکت میکرد. زخمی که یک طرف گونهام را پوشانده بود؛ درست از زیر چشم تا کنار لب. میتوانستم با کرمپودر و فونداسیون گریم تا حدی محوش کنم؛ اما این راهحل دائمی نبود. زن پروندهام را باز کرد و روی عکس دقیق شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید