کمند، طراح بااستعدادی که به خاطر زخمی بر چهرهاش از رویای طراحی فرش بازمیماند، درست به خاطر همان نقص، پیشنهادی کاری با شرطی عجیب و تحقیرآمیز دریافت میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
khatkhorde end.PDF
وقتی زیبایی ظاهری ملاک اصلی استخدام است، کمند باید میان غرور خود و آرزوی مادرش یکی را انتخاب کند؛ پذیرش شغلی در کنار مدیرعاملی مغرور، که تنها دلیل شایستگی او برای آن جایگاه، «زشت» بودن و وسوسه نکردن رئیس است.
کمند، دختری جوان و طراح فرش بااستعداد، با امیدهای فراوان و برای برآوردن آرزوی دیرینهی مادرش، پا به کارخانه بزرگ و معتبر «سربان بافت» میگذارد. او با وجود تواناییهای هنریاش، رازی بر چهره دارد؛ زخمی قدیمی که از زیر چشم تا کنار لبش کشیده شده و او را مجبور به استفاده از ماسک میکند. روز مصاحبه، با واقعیتی تلخ روبهرو میشود: در این شرکت تجاری، ظاهر کارمندان بخشی از ویترین مجموعه است و او به خاطر نقص چهرهاش، نالایق شناخته شده و طرد میگردد. اما درست در اوج ناامیدی و خشم، سرنوشت بازی عجیبی برای او تدارک میبیند. دختر موسس کارخانه، پیشنهادی به او میدهد که همزمان نجاتبخش و توهینآمیز است: استخدام به عنوان دستیار شخصی مدیرعامل، اما نه به خاطر مهارتش، بلکه دقیقاً به خاطر چهرهاش که تضمین میکند مدیر جوان و مغرور را به هوس نخواهد انداخت. کمند حالا باید تصمیم بگیرد که آیا حاضر است برای ماندن در دنیای فرش، غرورش را زیر پا بگذارد و سایهای امن برای مردی باشد که در همان برخورد اول در آسانسور، تنش میانشان جرقه زده است؟
۱:
نگاهم را از آسمان گرفتم. موسیقی غمگین و آواز سنتی فضای ماشین را پر کرده بود و قطرههای باران روی شیشهی بغل میلغزید. به اندازهی کافی استرس داشتم ولی رویم نمیشد به راننده بگویم پخش را خاموش کند. تقریباً رسیده بودیم. سردر و دروازه و دیوارهای محوطهی کارخانه از همینجا معلوم بود. کرایه را پرداخت کرده بودم و همین که راننده ماشین را جلوی ورودی نگه داشت، بیرون پریدم.
۲:
سکوت کرده بود و چشمش روی زخم صورتم حرکت میکرد. زخمی که یک طرف گونهام را پوشانده بود؛ درست از زیر چشم تا کنار لب. میتوانستم با کرمپودر و فونداسیون گریم تا حدی محوش کنم؛ اما این راهحل دائمی نبود. زن پروندهام را باز کرد و روی عکس دقیق شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید