روایت دلهرهآور زندگی دختری که ناگهان خود را در حصار تعقیبهای مرموز و رازهای پنهان خانوادگی گرفتار میبیند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sayehbend.PDF
لادن دختر یه خانوادهی سنتی و خوشنام محلهی زندگیشه که بهواسطهی رشتهی پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظر مثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آیندهی روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمیمونه و اشتباهات دیگران، ناگهان ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و اینبار لادن اون کسیه که جلوش ایستاده. مردی که قراره همهچیز خودش و لادن رو به چالش بکشه. کدومشون سربلند بیرون میآد؟ آیا آرامش جایی پیدا میشه که انتظارش رو نداریم؟
۱:
از توی آینه به عقب نگاه کرد و دوباره همان وانت نیسان آبی را دید که با فاصله کمی پشت سرش حرکت میکرد. سرعتش را زیاد کرد، اما خودروی پشتی هم سرعتش را بالا برد و سایهبهسایه دنبالش آمد. قلبش توی سینه میکوبید و گرمای عجیبی تمام تنش را گرفته بود. سعی کرد با لایی کشیدن از بین ماشینها و تغییر مسیر ناگهانی، فاصله را زیاد کند و از دید راننده مخفی شود، اما سایه سمج دستبردار نبود. انگار راه گریزی از این تعقیب و گریز بیپایان در خیابانهای شلوغ شهر وجود نداشت و ترس، ذرهذره وجودش را تسخیر میکرد.
۲:
وارد محوطه باغ شد و نگاهی به اطراف انداخت. درختهای بلند و کهنسال چنار در دو طرف مسیر ورودی، دالانی تاریک و دلهرهآور ایجاد کرده بودند که نور کمرمق عصرگاهی به سختی از میان شاخوبرگهایشان عبور میکرد. صدای خشخش برگهای پاییزی زیر پاهایش، تنها صدایی بود که سکوت سنگین محیط را میشکست. ساختمان قدیمی و آجری در انتهای باغ، با آن پنجرههای بلند و پردههای ضخیم کشیده شده، شبیه عمارتی متروکه و رازآلود به نظر میرسید که سالهاست کسی پا به درونش نگذاشته است. نسیم سردی میوزید و حس غربت و ناامنی عجیبی فضا را پر کرده بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید