تقابل دختری جوان که بار سنگین خانواده را به دوش میکشد با پدری سختگیر و متمول، بر سر آیندهی کودکی که استعدادش در گرو رضایت پدر است.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
natamam50.PDF
دنیا توکلی، بازیگر تئاتر و سرپرست خانوادهای کوچک، در هیاهوی روزهای پایانی سال و فشار بدهیهای سنگین، تمام امیدش را به موفقیت یک نمایش بسته است. اما کلید اصلی این موفقیت در دستان دختربچهای خجالتی به نام گندم و رضایت پدر سختگیر اوست. دکتر بیات، مردی مقرراتی و با نفوذ است که دنیای هنر را جدی نمیگیرد و با نگاهی از بالا به پایین، دنیا و تلاشهایش را قضاوت میکند. دنیا که برای حفظ فرصت شغلیاش چارهای جز متقاعد کردن این مرد ندارد، ناخواسته وارد نبردی نابرابر میشود. او باید در حالی که با مشکلات مالی، برادر سرکش و کار در فروشگاه دستوپنجه نرم میکند، ثابت کند که صلاحیت مراقبت از استعداد گندم را دارد. دکتر بیات با استدلالهای خشک و منطقیاش سد راه اوست، اما اصرار دنیا برای نجات آیندهی گندم و شاید نجات زندگی خودش، این دو دنیای کاملاً متفاوت را در مقابل هم قرار میدهد. آیا دنیا میتواند حصار غرور آقای دکتر را بشکند؟
«به تیپ و تحصیلاتش نمیآمد که خیلی مذهبی باشد؛ انگار من را در سطح همکلامی و رودررویی نمیدید. به حال و روز خودم و کارهایی که ناخواسته مجبور به انجامشان بودم فکر کردم. همه چیز زندگیام رو به ویرانی بود و باید به چیزی چنگ میانداختم تا حداقل اطرافیانم از این وضعیت در بیایند. چارهای نداشتم، جز ادامه راهی که تقدیر پیش پایم گذاشته بود.»
***************
«مرد با کت و شلوار اتو کشیده مشکی و پیراهن زرشکی داخل آمد؛ درست رأس ساعت دو. موهای مشکی مرتبی داشت که از لابهلای آن چند تار خاکستری خودنمایی میکرد. پوست معمولی و چشمهای درشت داشت و حضورش فضای کلاس را سنگین کرده بود. او نگاهی خریدارانه و منتقد به اطراف میانداخت، گویی به دنبال ایرادی میگشت تا مخالفتش را توجیه کند.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید