تقابل ویرانگر زنی که پس از شش سال انزوا، ناگهان با عشق قدیمی و ممنوعهاش به عنوان همکار جدید و با رفتاری کاملاً غریبه روبهرو میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
abrisham.PDF
نورا پس از یک جدایی تلخ از عشق قدیمیاش، اعلاء، سالهاست که در پیلهای از تنهایی و سکوت فرو رفته است. او که روزگاری دختری پرشور بود، اکنون با ظاهری تغییریافته و روحی آسیبدیده، روزمرگیهای سردش را پشت سر میگذارد. پدر نورا به شدت با گذشتهی او مخالف است و تمام خاطرات باقیمانده از اعلاء را نابود میکند تا شاید دخترش به زندگی عادی بازگردد. در این میان، حضور حامیانه و همیشگی احمدرضا، دوست خانوادگیشان، تنها نقطهی امن زندگی نورا به شمار میرود. اما درست زمانی که به نظر میرسد نورا در حال پذیرش سرنوشت و خو گرفتن با تاریکی است، یک مهمانی عروسی همه چیز را دگرگون میکند. اعلاء پس از شش سال بیخبری، با رفتاری سرد، ناآشنا و پر از پوزخند، دوباره در مسیر زندگی نورا قرار میگیرد. تقاطع دوبارهی نگاه این دو، احساساتی مهارنشدنی را بیدار میکند که نورا توان مقابله با آن را ندارد. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که نورا متوجه میشود اعلاء قرار است به عنوان پیمانکار جدید در شرکت آنها مشغول به کار شود. تقابل عشق فروخورده، غرور شکستهی یک زن، مخالفتهای خانواده و رازهای ناگفتهی این شش سال جدایی، نورا را بر سر دوراهی ویرانگری قرار میدهد. آیا اعلاء برای انتقام بازگشته است یا این رفتارها، روی دیگری از یک عشق فراموشنشدنی است؟
ماتم برده بود انگار که زمین و زمان ایستاده باشد و من و او در برزخ چشم در چشم مانده باشیم. چراغهایی که بالای سرمان روشن مانده بود خاموش شد و هالوژنهای کوچک فقط روشن ماند. بوی عطرش زیر مشامم پیچید سرگیجه ای در سرم به راه افتاده بود که او را در حال چرخیدن به دور خود میدیدم.
نه انصاف نبود که آنقدر دور باشم که نتوانم در این شب زمستانی تو را به آغوش بکشم و آرامم کنی این شب آنقدر تاریک است که درون سیاهی اش فرو بروم و برای تنهایی ام آرام اشک بریزم ما محکوم به درد ما محکوم به درک هستیم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید