پزشک جوانی که در دوران دانشجویی درگیر رابطهای پرمخاطره شده بود، سالها بعد در تلاش برای رهایی از گذشته، ناگهان با آدمهای فراموششده زندگیاش روبهرو میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
share1.PDF
مهتاب، دختری جوان و دانشجوی رشته پزشکی، برای دور شدن از سایه سختگیریهای خانواده سنتیاش، راهی اصفهان میشود تا طعم استقلال و آزادی را در زندگی دانشجویی بچشد. او در این مسیر با چالشهای زندگی دور از خانه دستوپنجه نرم میکند، اما دیری نمیگذرد که با ورود همکلاسی جسور و جذابش به نام پارسا شفیع، دنیای آرام او دستخوش تلاطمی ناگهانی میشود. پارسا با رفتارهای غیرقابلپیشبینی، توجهات مداوم و کشاندن مهتاب به تجربههایی پرهیجان، به مرور در قلب او جا باز میکند و روزهای جوانیاش را با عشقی پرشور گره میزند.
اما گذر زمان روی دیگری از زندگی را به مهتاب نشان میدهد. سالها بعد، او در حالی به تهران بازگشته که دیگر خبری از آن دختر سرزنده نیست و با روحی خسته تلاش میکند تقویم زندگیاش را ورق بزند و از گذشتهای که شبیه به یک قفس شده، فرار کند. در کشاکش این روزهای سخت و در یک شب بارانی، مهتاب در یک مهمانی خانوادگی به طور غیرمنتظرهای با سایههایی از گذشته روبهرو میشود که قرار بود برای همیشه فراموششان کند. حالا او بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفته است؛ رویارویی با بزرگترین ترسهای زندگیاش یا تسلیم شدن در برابر گذشتهای که رهایش نمیکند.
1
هم زمان با پرواز هواپیما من هم به روزهای دوری سفر کردم. روزهایی که خاطرات زیادی را برایم رقم زده بود، لحظه های تلخ و شیرینی که بعد از این همه سال هنوز هم بار غمش را روی دوشم احساس میکردم.
2
با جسمی ضعیف و روح مریضم روزهایی را به تلخی زهر و سختی سنگ گذرانده بودم. شاید کمتر کسی قادر به تحمل این روزها بود؛ اما تاب آوردم، تحمل کردم هرچند با نقاب، هرچند با ظاهری بی تفاوت، اما ماندم. زندگی کردم، سکوت کردم و با حفظ ظاهر سعی کردم تقویم را ورق بزنم به جلو ببرم و فراموش کنم گذشته ی من چطور رقم خورده است.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید