همراز

از {{model.count}}
775,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختر نوجوانی که پس از مرگ مادرش به تنها کانون توجه پدر تبدیل شده است، با ورود نامادری صبور و مهربانی به خانه، وارد نبردی لجوجانه و پنهان می‌شود تا جایگاه انحصاری خود را در قلب پدر حفظ کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

hamrazxx 30.PDF

مژگان، دختر هجده‌ساله و حساس خانواده است که هفت سال پس از مرگ مادرش، تمام دنیای خود را در محبت‌های بی‌دریغ پدر مهربانش خلاصه کرده است. این زندگی آرام و انحصاری، با مطرح شدن تصمیم ازدواج مجدد پدر با زنی آرام و متین به نام فرشته، دستخوش تلاطم می‌شود. در حالی که عمه‌ها، برادر بزرگترش مجید و همسر او تکتم، همگی موافق این پیوند هستند و تلاش می‌کنند مژگان را با واقعیت نیاز پدر به یک همدم روبرو کنند، ترس از کابوس نامادری‌های بدجنس، چشمان او را به روی هر منطقی بسته است. با ورود رسمی فرشته به خانه، تقابل درونی و بیرونی مژگان به اوج خود می‌رسد. فرشته زنی صبور، کدبانو و مهربان است که با سلیقه‌ی بی‌نظیر و محبت‌های بی‌چشم‌داشتش، خیلی زود جای خود را در دل تمام اعضای خانواده باز می‌کند. اما مژگان با لجاجتی سرسختانه و غروری آسیب‌پذیر، دیواری از سردی به دور خود کشیده و هر حرکت محبت‌آمیز فرشته را تلاشی خصمانه برای تصاحب جایگاه خود و دزدیدن عشق پدر می‌پندارد. آیا این کینه‌ی پنهان و مقاومت لجبازانه می‌تواند سد راه محبت‌های زلال فرشته شود، یا گرمای حضور این زن، سرانجام یخ‌های قلب پرکینه و شکسته‌ی مژگان نوجوان را آب خواهد کرد؟


> آن شب تا صبح از ناراحتی خوابم نبرد عکس مامانم را روی سینه گذاشتم و تا صبح گریه کردم حالا که درست فکر میکنم می فهمم که چقدر خودخواه بودم. اما مسلماً این اقتضای سنم بود. ۱۸ سالگی و اوج بلوغ بسیار خود خواهم کرده بود. پدر مهربانم را فقط برای خودم می خواستم داستانها و فیلمهایی که از نامادری خوانده و دیده بودم یک جادوگر بدجنس را در نظرم تداعی میکرد کسی که محبت پدرم را از ما می گرفت. پنهانی کتکم می زد.


> چه بوی خوبی بوی تمیزی و خانه تکانی شب عید همراه بوی قورمه سبزی و بوهایی مثل پیاز داغ و نعناع داغ، گیجم کرد. حالا که کسی نبود با دقت به اطراف نگاه کردم. همه جا از تمیزی برق می زد. پرده ها شیشه ها مبلها و همه چیز اما هیچ تغییر دکوری انجام نشده بود! به یاد عیدهای سالهای گذشته افتادم که با وجود کارگری که دو روز پدر جون میگرفت ولی من هم با در میان بودن امتحانات ثلث دوم مجبور بودم پا به پایش کار کنم از پای افتادم. حالا هیچ خبری از آن خسته گی ها نبود و همه جا مثل جادوگری که با چوب جادویش همه چیز را تغییر داده تمیز و عالی بود.

نویسنده
منیر مهریزی مقدم
ناشر
علی
شابک
9789647543921
قطع
رقعی
سال انتشار
1387
تیراژ
100 جلد
نوبت چاپ
ششم
میزان فروش تا کنون
10100 جلد
نوع کاغذ
سفید / تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
500 گرم
تعداد صفحات
504 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...