آتش کینه

از {{model.count}}
790,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

نویسنده‌ای جوان برای فرار از روزمرگی به عمارتی متروکه پناه می‌برد، اما با دیدن عروس بیوه و اسیر صاحبخانه که رازی هولناک در سینه دارد، ناخواسته وارد بازی خطرناکی از کینه و انتقام می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

atasheki.PDF

مرتضی، مهندس کامپیوتر و نویسنده‌ای جوان است که برای فرار از فشارهای مداوم مادرش برای ازدواج و یافتن خلوتی جهت اتمام رمان جدیدش، به ویلایی متروکه در شمال کشور پناه می‌برد. این عمارت بزرگ که روزگاری «باغ بهشت» نام داشته، اکنون تحت سلطه مردی مستبد و خشن به نام رشید خان قرار دارد. مرتضی در همان روزهای ابتدایی اقامتش، با شنیدن نوای حزن‌انگیز ویلون در صبح‌های بارانی و سپس دیدن دختری زیبا و سفیدپوش در کنار ساحل اختصاصی باغ، کنجکاو می‌شود تا راز این خانه را کشف کند. به زودی از طریق خاتون، خدمتکار مهربان عمارت، درمی‌یابد که آن دختر، مونس نام دارد و عروس بیوه رشید خان است که همچون یک زندانی در این باغ اسیر شده است. رشید خان با بی‌رحمی تمام و با سوءاستفاده از مرگ زودهنگام پسرش، تمام دارایی‌های خاندان اصیل مونس را غصب کرده و او را از ارتباط با دنیای بیرون محروم ساخته است. ورود مرتضی به این باغ، سرآغاز کشف حقایقی هولناک و درگیری با کینه‌ای قدیمی می‌شود که سرنوشت همه را دستخوش تغییر خواهد کرد. آیا مرتضی می‌تواند مونس را از این اسارت نجات دهد؟

1
کمی دورتر از من به روی تپه کوچکی که با چند سنگ بتونی تشکیل شده بود دختری زیبا با لباس بلند سفیدی ایستاده بود. شال سفید رنگی هم که ظاهراً برای به سر کردن گذاشته بود از روی شانه اش آویزان بود و موهای بلند و خرمایی اش را باد ملایم همراه لباس بلند و سبکش به پشت سر می رقصاند. دست به سینه و بی خیال از اطرافش رو به دریا ایستاده و خودش را به نسیم باد سپرده و کاملاً پیدا بود که غرق افکارش مانده.


2

عجب خوابی از این دلچسب تر نمیشد خصوصاً که صبح با صدای ضربه های باران به لبه پنجره و آهنگ بسیار لطیف و ماهرانه ای از یک ویلون چشم گشودم. با آرامش روی تخت دراز کشیده بودم و به هم خوانی این دو آهنگ زیبا گوش میدادم. میترسیدم بلند شوم صدا قطع شود. با این که صدای ویلون خیلی بلند نبود ولی قشنگی و سوز آهنگ مطمئناً از دستهای هنرمندی بر میخواست.

نویسنده
منیر مهریزی مقدم
ناشر
علی
شابک
9789641930242
قطع
رقعی
سال انتشار
1388
تیراژ
1000 جلد
نوبت چاپ
چهارم
میزان فروش تا کنون
7000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
500 گرم
تعداد صفحات
494 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...