پزشک جوانی که در التهاب جنگ همسرش را گم کرده است، پس از بیست و شش سال با دیدن یک تصویر در تلویزیون، ردی از فرزند گمشدهاش مییابد و برای کشف حقیقت، راهی گذشتههای تاریک میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
taente~1.PDF
سودابه، پزشک جوان و پا به ماهی است که در روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی، با کابوسی تلخ و بیانتها روبهرو میشود؛ همسرش فرهاد که او نیز یک جراح فداکار است، در مناطق جنگی جنوب کشور ناپدید شده و هیچ خبری از سرنوشت او در دست نیست. در حالی که دوستان و اطرافیان سودابه تلاش میکنند او را از خطرات جنگ دور نگه دارند، عشق عمیق و بیقراریهای قلبیاش، او را با وجود بارداری به خط مقدم جبههها در اهواز میکشاند. او با تنی خسته و امیدی لرزان، در میان بیمارستانهای صحرایی شلوغ، آژیرهای ممتد و بوی خون، به دنبال ردی از فرهاد میگردد. سالها بعد، زمانی که سودابه پس از دو دهه دوری از وطن با روحی زخمی به ایران بازمىگردد، دیدن یک چهرهی آشنا در یک برنامهی تلویزیونی، تمام زخمهای کهنهاش را بیدار میکند. مردی که در حال دریافت جایزهی پرستار نمونه است، رازی بزرگ از گذشتهی پردرد سودابه را با خود به همراه دارد؛ رازی که به شکلی تکاندهنده به گم شدن فرزندش گره خورده است. اکنون سودابه باید بار دیگر با وحشتهای سرکوبشدهی گذشته روبهرو شود تا شاید پاسخی برای بیست و شش سال چشمانتظاری، رنج و آوارگی خود بیابد. آیا جستجوی پرخطر این زن در میان خاطرات آتش و خون، به یافتن گمشدههایش ختم میشود یا تاریکیهای جنگ، برای همیشه سایهی سنگین خود را بر زندگی و روان او باقی خواهد گذاشت؟
1
قطار که رسید پشت سر الیاس از پله ها بالا رفت دلش آشوب بود. قلبش تند و بی وقفه میکوبید اگر مقابل همه ی دنیا وانمود میکرد خودش که خوب میدانست چقدر میترسد اما تمام این تردیدها تا وقتی پابرجا بود که چشم هایش باز بود تا وقتی که به آدمها نگاه میکرد به این رفت و آمدهای پرهیاهو؛ ولی همین که میبستشان و تصویر فرهاد پشت پلکهایش قد علم میکرد. انگار معجزه اتفاق می افتاد. آن وقت ترسها که هیچ تمام دنیا هم نمیتوانستند سدی مقابل رفتنش شوند.
2
در مغز سودابه انگار انفجار رخ داده بود نه کلمه ای پیدا میشد و نه حتی تصویر واضحی یک بی نظمی مطلق از رنگهای تیره و صداهای نامفهوم و گوش خراش ذهنش را احاطه کرده بود حتی مغزش قدرت تحلیل تصویر صورت دختر گریان مقابلش را نداشت میان چرخش تصاویر و صداها کم کم یک جمله پررنگ شد. از خودش تا لطیفه چقدر فاصله بود؟
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید