تو را در گوش خدا آرزو کردم

از {{model.count}}
1,200,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

غزال که قربانی توطئه‌ی مشترک پدرش و نامزدش شده، برای رهایی از این بن‌بست و بازپس‌گیری زندگی‌اش، ناچار می‌شود به خانه‌ی دشمن قدیمی خاندانش پناه ببرد و در دل خطر زندگی کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

dargos~1.PDF

غزال رادمنش، دختری جوان و نوازنده‌ی ویولن، در آستانه‌ی مهاجرت و شروع فصلی نو با نامزدش امین، ناگهان در میانه‌ی راه رها می‌شود. امین با متهم کردن او به پنهان‌کاری، تنهایش می‌گذارد و غزال در بهت و ناباوری، خود را در خیابان‌های تهران سرگردان می‌یابد. اما این تنها آغاز سقوط اوست؛ غزال به زودی درمی‌یابد که طراح اصلی این بازی شوم، پدر خودش، همایون رادمنش است که با مسدود کردن حساب‌ها و ضبط مدارکش، او را عملاً در شهر زندانی کرده است. در این میان، خسرو ملک‌نیا، مردی مقتدر از خانواده‌ای که دشمنی دیرینه‌ای با پدر غزال دارد، به عنوان تنها پناهگاه اجباری او وارد ماجرا می‌شود. غزال که راه بازگشت به خانه پدری را بسته می‌بیند و از سوی دیگر مورد خشم و کینه‌ی مادر خسرو قرار گرفته، باید در خانه‌ی دشمن قسم‌خورده‌ی پدرش روزگار بگذراند. او در تلاش است تا میان بازی‌های قدرت مردان اطرافش و رازهای سر به مهر گذشته، راهی برای بازپس‌گیری هویت و آزادی دزدیده شده‌اش بیابد، اما هر دری که می‌زند، به بن‌بستی تازه‌تر ختم می‌شود.

برشی از متن (۱):

خورشید دقایقی‌ست رو از آسمان گرفته و خاکستری بی‌رحمی شهر را در آغوش کشیده است. صدای بوق بی‌امان ماشین‌ها و بوی دود و غربت شهر جوری به افکارم آویخته شده که حتی قدرت تحلیل آنچه بر من گذشته را ندارم. لبه‌ی پل می‌ایستم، شکمم را می‌چسبانم به حفاظ آهنی کنارش و خیره می‌شوم به جریان سیال ماشین‌ها. اتفاقات عجیب چند ساعت گذشته، درست مثل چراغ راهنمای انتهای مسیر در ذهنم روشن و خاموش می‌شود و با هر تکرارش بیش از پیش در بهت فرو می‌بردم. میان این همه آشوب، پژواک صدایی خالی از احساس و آخرین جمله‌هایش حکم زدن فندک کنار انبار باروت را دارد که هر آن ممکن است همه‌چیز را به آتش بکشاند.

برشی از متن (۲):

چشم‌هایم را می‌بندم و آرشه را می‌کشم روی سیم‌های ویولن؛ اشک از چشم‌های بسته‌ام شره می‌کند. دلم یکی از آن پدرهای جدی همیشه کنترل به دست می‌خواست که وقتی چشمش مات صورت گوینده‌ی خبر بود، حواسش به دخترش باشد. به اوج آهنگ رسیده‌ام؛ آرشه در دستم می‌لرزد و صدای جیغ ویولن روی روحم خنج می‌کشد. انگار بچه‌ شده‌ام؛ دلم یک خواب و بیداری می‌خواهد و دستی که لا به لای موهایم حرکت کند و با محبت صدایم بزند. یادم است روزهای بعد از رفتن مادرم، وقتی به جای گریه و بی‌تابی در سکوت گوشه‌ی اتاق کز می‌کردم، ماهی می‌آمد سراغم و می‌گفت هر وقت دلت از دنیا گرفت، برو زیر طاق آسمون و آرزوهات رو توی گوش خدا بگو.

نویسنده
لیلا نوروزی
ناشر
علی
شابک
9789641938460
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
400 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
750 گرم
تعداد صفحات
752 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...