در میان سرود ظرف های مسی

از {{model.count}}
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

زنی میانسال که برای فرار از تنهایی و بی‌توجهی خانواده به فضای مجازی پناه برده است، ناگهان در مظان اتهام یک جنایت خونین در آپارتمان خود قرار می‌گیرد و رازهای گذشته‌ی تلخ او یکی پس از دیگری فاش می‌شود.

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

sorodz.PDF

مهرانه زنی میانسال است که سال‌ها در سکوت و انزوا، بار سنگین یک ازدواج زودهنگام و اجباری را به دوش کشیده است. او که در نوجوانی بدون داشتن حق انتخاب پای سفره‌ی عقد نشسته و با پنهان‌کاری، جوانی‌اش را در راه سنت‌های سخت‌گیرانه قربانی کرده، اکنون خود را در میان خانواده‌ای می‌یابد که هیچ توجهی به نیازها و تنهایی او ندارند. همسرش مسعود و پسرانش درگیر روزمرگی‌ها و اولویت‌های خود هستند و مهرانه برای فرار از این خلأ عاطفی و یافتن ذره‌ای توجه، به دنیای پر زرق‌وبرق اما دروغین فضای مجازی پناه می‌برد. در این میان، ورود غریبه‌ای به نام بابک از طریق پیام‌های پنهانی، آرامش ظاهری زندگی او را متلاطم کرده و او را درگیر احساساتی متناقض از ترس و نیاز می‌کند. داستان با روایتی دوگانه، از یک سو به گذشته‌ی پرفرازونشیب مهرانه در دهه‌ی هفتاد می‌پردازد و از سوی دیگر، پرده از یک جنایت هولناک و معمایی در زمان حال برمی‌دارد. قتلی خونین در آپارتمان مهرانه رخ داده و همسایه‌ها او را در کنار جسدی غرق در خون و در بهتی عمیق پیدا می‌کنند. چه رازی در گذشته و حال این زن نهفته است که او را به این نقطه‌ی تاریک کشانده است؟

 ما زن‌ها هر چقدر هم با دنیای مدرن پیش برویم، باز برمی‌گردیم به تربیت مادرمان؛ نسلی که خندیدن دخترکان را عیب می‌دانستند و نهایت خوشبختی‌ای که برای دخترانشان می‌خواستند ازدواجشان بود. از بچگی در گوش دختران خود آداب خانه‌داری می‌خواندند و شوهرداری را نهایت زندگی آن‌ها می‌دانستند. این نسل عوض نشد تا نسل بعدش که وقتی از روزمرگی‌های زندگی زناشویی گله می‌کند، با خنده می‌گویند شوهرداری یعنی به‌داری؛ به همین راحتی و به همین سادگی.

 





دیگر چیزی از گلویش پایین نمی‌رفت؛ از این همه بی‌توجهی دلش شکسته بود. این اولین بار نبود که ذوقش کور می‌شد و برای این‌که نشان دهد چقدر کدبانوست، به اینستاگرام پناه می‌برد. در اصل تشنه‌ی توجه و تمجید بود. دلش می‌خواست برای کسی اهمیت داشته باشد؛ مرد و پسرانی که همه‌ی خوشی‌ها و زندگی‌اش را صرفشان کرده بود، قدرش را نمی‌دانستند. چیز زیادی نمی‌خواست، فقط دلش می‌خواست کمی برای آن‌ها مهم باشد.

نویسنده
مریم عنایتی بیدگلی
ناشر
علی
شابک
9789641938385
قطع
رقعی
سال انتشار
0
تیراژ
0
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
0
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
0
تعداد صفحات
0

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...