جوانی فداکار که زندگیاش را وقف مادر و خواهر آسیبدیدهاش کرده، با ابراز علاقهی ناگهانی و مشکوک دخترعمهاش، درگیر احساساتی ناشناخته و معمایی تازه در زندگی پرمشقت خود میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
pilehx 30.PDF
رضا جوانی بردبار و خوشسیماست که در میان دیوارهای فرسوده یک مسافرخانه قدیمی در شهر مشهد، روزگار جوانیاش را پای نظافت و کمک به مادر رنجکشیدهاش میریزد. سالها پیش، پدر او به دلیل یک درگیری راهی زندان شده و بار سنگین فقر و بیپناهی را بر دوش همسرش زهره و فرزندانش رها کرده است. رضا در تمام این مدت با چشمپوشی از آرزوهای جوانی، سپر بلای خانواده بوده و در برابر نگاهها و توجهات پیرامونش، همواره نقابی از غرور و بیتفاوتی بر چهره دارد. او هرگز اجازه نداده است که طعم عشق یا شور جوانی به دنیای تاریک و پرمشقت او راه یابد و تمام وقتش صرف کار و خانواده میشود. اما این انزوای خودخواسته زمانی به چالش کشیده میشود که خانواده مرفه عمهاش، پس از سالها بیمهری و دوری، ناگهان رفتاری دوستانه پیش میگیرند و برای اقامت به مسافرخانه آنها میآیند. در این میان، لبخندها و هدایای غیرمنتظره دخترعمهاش لیلا، حصار محکم قلب رضا را هدف میگیرد و دلهرهای غریب به جانش میاندازد. آیا این توجه ناگهانی، سرآغاز یک عشق شیرین و پایان دردهای رضاست، یا طوفانی جدید در راه است که تهمانده آرامش این خانواده را نیز با خود خواهد برد؟
عشق را نمیتوان تنها در دشتهای سرسبز و گلزارها جستجو کرد، عشق را در کویر تشنه پاکبازی از محبت میتوانی بیازمایی. میتوانی گل یاس و اقاقیا نداشته باشی، اما بوی عطر آن را بهتر از آنان که دارند و قدرش را نمیدانند استشمام کنی.
وقتی نام جاده چالوس میآید، ناخودآگاه طراوت و شادابی را به شنونده القا میکند و شاید در دل بگوید خوشبهحال کسانی که آنجا زندگی میکنند. مرد جوان ما هم زادگاهش آن شهر زیبا با جنگلهای سرسبز و هوای بهاری است؛ شهری با روستاهایی کوچک و مردمانی سادهدل در مجاورت دریای بیکران خزر.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید