هنوزم دوستش دارم

از {{model.count}}
680,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

تقابل پرحرارت دختری مستقل و دانشجویی مغرور در سال های جوانی، سال ها بعد با یک پیشنهاد عجیب و تحقیرآمیز، به جدالی تازه برای حفظ غرور و بقا تبدیل می شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید

hanozam1.PDF

صنم دختری جوان و بلندپرواز است که بر خلاف سنت های رایج در خانواده پرجمعیت خود، تصمیم دارد روی پای خودش بایستد و به زنی مستقل تبدیل شود. پذیرش او در رشته مهندسی عمران، اولین قدم محکم برای رسیدن به این رویای شیرین است. اما محیط دانشگاه برای او تنها محل تحصیل نیست، بلکه میدان نبردی است که در آن باید با تفکرات سنتی و مردسالارانه مبارزه کند. در این میان، برخورد ناخواسته او با میعاد زندی، دانشجویی مغرور، خونسرد و پرمدعا، همه چیز را پیچیده تر می کند. میعاد با دیدگاه های خاص خود درباره استقلال زنان و حقوق آنها، به سدی در برابر آرامش صنم تبدیل می شود. جدال های کلامی تند آنها در کلاس درس، خیلی زود به لجبازی های کودکانه و تلافی جویانه در محیط دانشگاه و حتی خیابان های شهر کشیده می شود. صنم که قسم خورده در برابر زورگویی ها و خودنمایی های میعاد سر خم نکند، از هر فرصتی برای اثبات قدرت و استقلال خود بهره می برد. اما بازی سرنوشت، مسیر زندگی آنها را به گونه ای رقم می زند که سال ها بعد، در شرایطی کاملا نابرابر دوباره مقابل هم قرار می گیرند. اکنون صنم زیر بار مشکلات سنگین زندگی و اجاره خانه قد خم کرده و میعاد در جایگاهی قدرتمندتر از همیشه، پیشنهادی به او می دهد که تمام غرور و کینه های گذشته را شعله ور می سازد. آیا این تقابل پرحرارت، به تسلیم شدن یکی از آنها ختم خواهد شد یا رازهای پنهان دیگری در این کینه قدیمی نهفته است؟

1
کلافه بودم و پر از حرص؛ تمام ناراحتی های خودم سر پول اجاره و خرج زندگی کم بود، حالا باید غرور مسخره او را هم تحمل می کردم. نگاهم به اعداد آسانسور بود و فقط به اندازه سه طبقه وقت داشتم تا خشمم را پس بزنم و به خانه برگردم. دوباره فکر پیشنهادش مو بر تنم راست کرد؛ چطور رویش شد چنین فکری بکند و به خودش چنین جراتی بدهد. به خاطر ترحم این قدر رقت انگیز شده بودم یا به خاطر یک اشتباه کوچک و دیدن آن گردنبند لعنتی در گردنم چنین فکری کرده بود. نفسم از حرصی که لحظه به لحظه بیشتر می شد به شماره افتاده بود و در دلم خط و نشان می کشیدم که اگر پررویی کرد به او امان ندهم.

2
خیابان پر از آب بود و سرما بدنم را می لرزاند، اما بی توجه قدم برمی داشتم. ماشینی با سرعت از سر خیابان می آمد و برای اینکه سمت پیاده رو بروم خیلی دیر شده بود. پاترول مشکی رنگ با سرعت از کنارم گذشت؛ با وحشت چشمانم را بستم و خیسی آب را روی تک تک لباس هایم احساس کردم. ناباور بعد از چند ثانیه چشم باز کردم، چادرم تقریبا با گل یکی شده بود و خیسی پاچه های شلوارم که تا مانتو هم سرایت کرده بود، لرزم را بیشتر کرد. استرسم برای امتحان کم بود، حالا باید لرز و سرما را هم به جان می خریدم و با این وضعیت سر امتحان می نشستم.

نویسنده
مهسا حسینی(مهرسا)
ناشر
آرینا
شابک
9786006893655
قطع
رقعی
سال انتشار
1397
تیراژ
100 جلد
نوبت چاپ
پنجم
میزان فروش تا کنون
2100 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم (شومیز)
وزن تقریبی
700 گرم
تعداد صفحات
710 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...