عروسی که به امید عشق پنهان پسرعمویش در شب مراسم فرار میکند و طرد میشود، اکنون باید با داماد خونسرد و مرموزی روبهرو شود که به شکلی غیرمنتظره و سوالبرانگیز با درخواست طلاق او موافقت میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
pasazash50.PDF
موژان، دختری جوان و غرق در رویاهای خام، در حساسترین شب زندگیاش تصمیمی میگیرد که سرنوشت چندین خانواده را به بازی میگیرد. او در شب عروسی، با لباسی سفید و دلی پر از آشوب، فرار میکند تا خود را به خانه پسرعمویش احسان برساند؛ مردی که موژان سالهاست در دل عشق او را میپروراند و به امید اعتراف او، تمام پلهای پشت سرش را خراب میکند. اما این قمار عاشقانه با شکستی تلخ مواجه میشود، چرا که احسان نه تنها پذیرای او نیست، بلکه با بیتفاوتی او را به سمت واقعیتِ تلخِ فرار و رو در رویی با خانوادهاش سوق میدهد. بازگشت موژان به خانه، طوفانی از خشم پدر و اشکهای مادر را به همراه دارد و او را در بنبستی تاریک و پر از سرزنش رها میکند. در سوی دیگر این ماجرا، رادمهر قرار دارد؛ دامادی مغرور، خونسرد و بهشدت مرموز که موژان به شدت از او و بیتفاوتیهایش گریزان است. رادمهر که در شب عروسی رها شده، به جای خشم و انتقام، رویهای عجیب و غیرقابل پیشبینی در پیش میگیرد که موژان را در بهت و سردرگمی فرو میبرد. زمانی که موژان برای اتمام این رابطه و درخواست رسمی طلاق با رادمهر در یک کافه قرار میگذارد، با مردی روبهرو میشود که خونسردانه با جدایی موافقت میکند، اما نگاه و کلامش خبر از رازهایی ناگفته میدهد. آیا این پایان راه موژان و رادمهر است، یا این رفتار سرد تنها آغاز یک بازی پیچیدهتر برای تصاحب قلب دختری است که از عشق فرار میکند؟
1
کلاه شنلم را کمی بیشتر جلو کشیدم و معذب موهایم را زیر آن مخفی کردم، نگاهم را به پنجرهی کناریام دوختم تا چشمهایم به چشمهای کنجکاو و متعجب مرد راننده نیفتد اما انگار بیفایده بود، سنگینی نگاهش را هنوز هم از آینهی جلوی ماشین روی خودم احساس میکردم و همین اضطرابم را بیشتر میکرد.
2
به تصویرم در آینه زل زدم، پیراهن بلند سفیدرنگ با دامنی که زیاد از حد پف داشت، با دستهایم چینهای دامن را باز کردم و پر حسرت آهی از بین لبهایم بیرون آمد، این لباس میتوانست خوشی زندگیام را تکمیل کند، میتوانست مرا به مرد آرزوهایم برساند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید