دختری جوان و زخمخورده برای نجات خانوادهاش از نابودی و پرداخت بدهیهای سنگین، به عنوان پرستار وارد خانهای با قوانین سنتی میشود؛ جایی که تقابل دنیای پر از درد او با عقاید خشک صاحبخانه، مسیر زندگیاش را دستخوش طوفان میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
hezarnah.PDF
ندا، دختر جوانی که به تازگی از همسرش جدا شده، در پی یک بحران ویرانگر خانوادگی و از دست دادن خانه و کاشانهاش، مجبور میشود برای تأمین هزینههای سنگین دیه برادرش به کاری طاقتفرسا تن بدهد. او با کولهباری از خاطرات تلخ و حسرتهای گذشته، تهران را ترک میکند و راهی شهر قم میشود تا پرستاری پیرزنی زمینگیر را در خانهای کاملاً مذهبی بر عهده بگیرد.
در این خانه جدید، ندا با حاج جلیل، مردی میانسال و پایبند به اصول سختگیرانه، و خانوادهاش روبرو میشود که تفاوتهای فرهنگی عمیقی با دنیای او دارند. حضور در این فضای ناآشنا، تضادهای درونی و خشم پنهان ندا را از روزگار بیشتر میکند، در حالی که او همواره در تلاش است تا با حفظ غرور خود، خانوادهاش را از فروپاشی نجات دهد.
تقابل دنیای پر از زخم و عصیان ندا با چهارچوبهای خشک و قضاوتگر این خانواده، آبستن حوادثی است که او را در مسیر آزمونهای سختی قرار میدهد. آیا ندا میتواند در این جهنم خودساخته دوام بیاورد و دیوارهای بیاعتمادی را در هم بشکند؟
1
گوشی را گرفت میان مشتش و به تصویر خودش در شیشه های قطار نگاه کرد. مقنعه را که روی سرش دید تازه به صرافت افتاد که کجا میرود. انگار یادش آمد چرا از خانه بیرون زده است. دوباره دریچه ها باز شدند و فکرها هجوم آوردند خاطرات از خواب بیدار شدند و برایش چنگ و دندان نشان دادند.
2
چادر مشکی از سر شانه اش روی تخت افتاد کنج اتاقی کوچک و قدیمی. سرپا ایستاده بود و احساس میکرد تمام خانه میخواهد به زودی حمله و تکه پاره اش کند. چشم هایش کاسه ی اشک بود لبه ی تخت نشست از امروز اینجا اتاقش می شد. اینجا خانه اش می شد این آدمها آدمهای زندگی اش میشدند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید