فرار هراسان ملودی از یک مهمانی شبانه، پای او را به چاپخانه مردی جدی به نام امیر حافظ باز می کند و این پناه بردن ناخواسته، مسیر زندگی هر دو را تغییر می دهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
kocheha50.PDFنو
ملودی، دختر جوان و جسور یک سرهنگ سخت گیر، در شبی تاریک و پرالتهاب درگیر کابوسی پیش بینی نشده می شود. او که تنها به اصرار یکی از دوستانش در یک مهمانی شبانه شرکت کرده، با یورش ناگهانی ماموران مجبور به فراری هراسان در کوچه های خلوت و باران خورده شهر می شود. ملودی با دست و پایی زخمی و پای برهنه، در حالی که از سایه خودش هم می ترسد، به ناچار به یک چاپخانه قدیمی و نیمه تاریک پناه می برد.
در آنجا با امیر حافظ روبه رو می شود؛ مردی جدی، خسته و تودار که در آن نیمه شب درگیر تعمیر دستگاه خراب چاپخانه اش است. این تقابل ناخواسته میان دختری از یک خانواده سرشناس و مردی غرق در دغدغه های کاری، نقطه آغاز مسیری پرفراز و نشیب است.
امیر حافظ با وجود کلافگی، به ملودی پناه می دهد و او را از مهلکه می رهاند. فردای آن شب تاریک، ملودی که یک کارآموز باانگیزه وکالت است، با پیشنهاد پرونده ای سنگین از سوی دایی اش روبه رو می شود که می تواند مسیر حرفه ای او را دگرگون کند. اما راز آن شب پردردسر و ورود اتفاقی امیر حافظ به زندگی اش، قرار نیست به همین سادگی در کوچه های شب زده گم شود. آیا ملودی می تواند این راز را از پدر قانون مدارش پنهان کند؟
تکه متن اول:
صدای آژیر ماشین ها و واق واق سگی از میان یکی از همین خانه باغ ها، صدای نفس های تند شده و به شماره افتاده خودش، بارانی که بی موقع شروع به باریدن کرده بود، خلوت و سکوت و سیاهی کوچه ای که بی هدف میانش می دوید، همه و همه باعث ترس بی مثالش شده بودند. اولین پیچ کوچه را در حالی رد کرد که نگاهش به عقب بود.
تکه متن دوم:
بی خیال سوز سردی که می آمد دستانش را لبه کوتاه پنجره گذاشت و چشمان متفکرش را به آسمان سیاه بالای سرش داد. تمام فکرش آن پایین میان کارگاه بود و مردی که ساعاتی بود وقتش را پای ماشینی که این روزها میان کار و بار شلوغشان بازیش گرفته بود می گذراند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید