گوشه پیراهن تو

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

بازگشت اجباری ترمه به زادگاهش پس از یک طلاق تلخ، او را در برابر خانواده‌ای ازهم‌پاشیده، خاطرات خواهر ازدست‌رفته‌اش و پسردایی‌اش محمد قرار می‌دهد که تنها پناه او در این روزهای پرالتهاب است.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

goshehpi50.PDF

ترمه دختری است که پس از سال‌ها دوری و فرار از گذشته‌ای تلخ، مجبور می‌شود به شهری بازگردد که تمام دردهایش از آنجا ریشه می‌گیرد. او که به تازگی از ازدواجی تحمیلی و بدون عشق با میلاد رها شده، حالا به بهانه مراسم سالگرد خواهرش ترنج، پا در مسیری می‌گذارد که پر از خاطرات آزاردهنده و روابط ازهم‌گسیخته است. ترمه که سال‌هاست از مادر جاه‌طلب خود بریده و در شهری دیگر به کار و تنهایی پناه برده است، با رسیدن به ترمینال با محمد، پسردایی و هم‌بازی دوران کودکی‌اش، روبه‌رو می‌شود. محمد که برادر همسر سابق ترمه نیز هست، تنها کسی به شمار می‌آید که او در این بازگشت پرالتهاب به خانه‌اش پناه می‌برد. تقابل دوباره ترمه با خانواده‌ای که از آن‌ها گریزان است و حضور پررنگ محمد در کنار او، رازها و احساسات سرکوب‌شده‌ای را بیدار می‌کند. در میان سایه سنگین فقدان ترنج و نگاه‌های پر از سؤال اطرافیان، ترمه باید تصمیم بگیرد که آیا همچنان می‌خواهد پشت دیوارهای سنگی تنهایی‌اش پنهان بماند یا با زخم‌های قدیمی و آدم‌های گذشته‌اش روبه‌رو شود. این سفر ناخواسته، نه تنها پایان یک فرار طولانی، بلکه آغاز رویارویی با حقیقتی است که سال‌ها از آن گریخته است.

1
چشمانم در حال نوشیدن چایم از روی آدم‌های داخل عکس با حسرت و مکث یکی‌یکی گذشت تا به او رسید، به او که خندان و بی‌خیال آدم‌های اطرافمان در آغوشم داشت. چشمانم از روی چشمان سرمستش گذشت و روی دستانی نشست که از پشت سر روی شکمم محکم شده بود. لبخند گوشه‌ی لبم تلخ بود، حسرت داشت، حسرت روزها و شب‌هایی که با او و بی‌او گذشت. چشم چرخاندم و به تصویر دختری که کنارم ایستاده و همه‌ی صورتش خنده بود نگاه کردم، به ترنجم. چشمانم سوخت و اشک نیشتر زد.
2
چشمانم را پر حرص روی حرکت دستان او و میلی که با تمام خودداری‌ام درون خودم هم به پا شده بود بستم. سعی کردم در آن لحظه فکرم را از اتفاقی که بی‌اختیار من در حال افتادن بود دور کنم و به چمدان نیمه‌بسته‌ای که پای تخت انتظار او را می‌کشید فکر کنم، به ساعتی بعد و بلیتی که روی میز کوچک کنار تخت بود. پشتم ناغافل خالی شد و دستم روی میز کشیده و بی‌هوا به یکی از وسایل روی میز برخورد کرد. چشمانم با حیرت چرخید و روی خرده شیشه‌هایی نشست که کنار میز و روی سرامیک‌ها پخش بود.

نویسنده
مریم سلطانی
ناشر
علی
شابک
9789641934073
قطع
رقعی
سال انتشار
1401
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
860 گرم
تعداد صفحات
858 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...