مهندس جوانی که از گذشتهای فروپاشیده و پر از کابوس به روستایی دورافتاده و برفی پناه برده است، در میان شایعات و کینهورزیهای اهالی روستا، برای یافتن آرامش به دل کوهستان وحشی و بورانزده میزند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
lasheh50.PDF
مهندس جوان با گذشتهای تاریک و پر از کابوسهای تلخ، برای فرار از بحرانهای روحی و زندگی پیشین خود به روستایی دورافتاده، کوهستانی و پوشیده از برف پناه میآورد. او در خانه پیرمردی مهربان و بانفوذ به نام آقابابا ساکن میشود و روزهایش را با کارهای سادهای مثل تعمیر میز و نیمکتهای مدرسه روستا و شکستن هیزم میگذراند تا ذهن خستهاش را آرام کند. اما در محیط کوچک و بسته روستا، حضور یک غریبه شهری به سرعت توجه همه را جلب میکند و شایعات مختلفی پیرامون او و توکا، دختر آقابابا، شکل میگیرد. کینه و دشمنیهای قدیمی برخی از اهالی مانند اقبال و پسرش قابل، با حضور این غریبه شدت میگیرد و آرامش نسبی مهندس را تهدید میکند. با وجود تلاش مهندس برای دوری از حاشیه و حفظ حریم شخصیاش، نگاههای کنجکاو اهالی و سؤالات بیپایان آنها او را در تنگنا قرار میدهد. در روزهایی که برف و بوران راههای ارتباطی روستا را مسدود کرده است، مهندس جوان که کوهنوردی ماهر است، تصمیم میگیرد برای فرار از هجوم افکار و فشارهای روانی، به دل کوهستان وحشی و یخزده بزند. تصمیمی خطرناک که میتواند به قیمت جانش تمام شود، اما برای مردی که از سایههای گذشته میگریزد، کوهستان پناهگاهی امنتر از میان آدمهاست. آیا او میتواند در این انزوای برفی، با کابوسهای رها نشدهاش روبهرو شود و آرامش گمشدهاش را بازیابد؟
تا چشم کار میکرد برف بود و برف، صدایی انگار مرتب، آرام و نالهوار به نام میخواندش. سر چرخاند اما صاحب صدا را ندید، قدمی برداشت، خواست از لبه پرتگاه عقب بکشد، پای راست را که برداشت پای دیگر همراهی نکرد. برگشت و نگاهی به آن انداخت، تا جایی حوالی زانو زیر برف مانده بود و آن پایین احساس درد نشان میداد، پای چپ به جایی گیر کرده است. خم شد، برف را مشت مشت کنار زد تا ببیند آن زیر پا به چه چیز گیر کرده است، برف انباشته شده انگار سر تمام شدن نداشت.
2
کوهنوردی در زمستان هر بارش آبستن حوادث نویی است و خطر سایه به سایه تعقیبت میکند. نگاه از پشت سر گرفت و به سمت روستا پا تند کرد. نیاز شدیدی به پناه بردن به مأمنی گرم، کمی شیر داغ و ذرهای خواب داشت. پیش از رسیدن به روستا خود را به غاری که همیشه به محض پایین آمدن از کوه به آنجا میرفت رساند، از شر کوله پشتی و تجهیزات مخصوص کوهنوردی خلاص شد و مسیر قهوهخانه قدیمی را در پیش گرفت.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید