راز پنهان خانواده و سفر مرموز پدر، آرامش شکننده آبان را که سالها پیش از مرز یک خودویرانگری مرگبار بازگشته است، در آستانه طوفانی ویرانگر قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
aban.PDF
آبان مرد جوانی است که پس از یک فروپاشی روحی بزرگ در هفت سال پیش، تلاش میکند تکههای به جا مانده از زندگیاش را کنار هم نگه دارد. او که روزگاری پسری سرزنده و پرشور بود، حالا روزهایش را با کار در کافه، ترجمه و تدریس میگذراند و در پیلهای از انزوا و سکوت فرو رفته است. سایه سنگین تصمیمی بیرحمانه و اجباری از سوی پدربزرگش، هنوز بر روح و جان او سنگینی میکند و رد بخیههای روی مچ دستش، یادآور همان روزهای تاریک سقوط است. در حالی که آبان با فاصله گرفتن از خانواده و به خصوص پدربزرگش، به آرامشی شکننده دست یافته است، وقوع اتفاقاتی تازه این تعادل نیمبند را تهدید میکند. سفر ناگهانی و پنهانی پدرش به آلمان به جای ترکیه و بیماری پدربزرگ که منجر به حضور او در خانه آنها میشود، زنگ خطری را در ذهن آبان به صدا درمیآورد. پچپچهای پنهانی پدر و مادر، رنگپریدگی و رفتارهای عجیب پسرعمهاش ونداد و پیدا شدن اتفاقی لاشه یک بلیت هواپیما، به آبان میفهماند که رازی بزرگ در حال پنهان شدن از اوست. رازی که ریشه در گذشته پرالتهاب او دارد و گویی طوفانی سهمگین را با خود به همراه میآورد که میتواند دوباره تمام هستیاش را زیر و رو کند. آیا آبان توان رویارویی با حقایق مدفون شده گذشته را دارد، یا این راز پنهان، او را به نقطه پایان بازخواهد گرداند؟
باد ملایم پرده حریر را تکان میداد، آن بیرون شاخ و برگ درختها هم تکان میخوردند و هرازگاهی برگ خزانزدهای تن به تقدیر میسپرد و فرو میافتاد. جنازه برگی که میان زمین و هوا میچرخید، پیچ و تاب میخورد و لحظهای بعد بسترش گورش، زمین سخت پای درخت میشد، نمیرقصید. مرده را چه به رقصیدن؟ بیشتر شبیه یک نوع رسم خاص تشییع بود، تشییع برگی که میمرد، که مرده بود.
انگشت اشاره بر رد عمود زخم کشید و انگشت را روی مچ، همانجا که زیر پوست رگ نبض میزد نگه داشت. میان آن مشت بسته، نه یک دنیای تاریک پوچ، که مشتی کینه، مشتی غضب، مشتی درد فشرده شده بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید