زنی جوان که در تارهای ازدواجی اجباری و خشونتآمیز گرفتار شده است، با کمک دوستان و پسردایی رازآلودش تصمیم به طغیان علیه قوانین بیرحم خانواده مردسالار خود میگیرد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
soragh40.PDF
فروغ، دختری از یک خانواده بهشدت سنتی است که با اجبار پدرش به ازدواجی تلخ و بدون عشق با پسرعمویش عماد تن داده است. او در این زندگی مشترک، همواره مورد آزار روحی و جسمی قرار میگیرد و روزهای جوانیاش در تباهی و وحشت میگذرد. در خانواده موسوی، حرف اول و آخر را پدر میزند و جدایی و طلاق به عنوان یک تابوی بزرگ و گناهی نابخشودنی شناخته میشود. فروغ که دیگر توان تحمل این اسارت ظالمانه را ندارد، پس از اتخاذ تصمیمی سخت برای پایان دادن به بارداری ناخواستهاش، عزم خود را برای رهایی جزم میکند. در این مسیر پرالتهاب، پسرداییاش آرمین که خود نیز با بحرانهای عمیق هویتی و روانی دستوپنجه نرم میکند، به همراه دو دوست صمیمیشان، حامیان اصلی او محسوب میشوند. آنها در تلاشاند تا راهی برای پایان دادن به سلطه عماد پیدا کنند، اما رازهای تاریکی در پسزمینه زندگی هر یک از آنها وجود دارد. در میان ترسها، سنتهای دستوپاگیر و خشونتهای پنهان، فروغ باید برای به دست آوردن استقلال، آرامش و هویت ربودهشدهاش بجنگد. آیا او میتواند از این قفس ویرانگر فرار کند، یا قربانی سرنوشت شوم خانواده خواهد شد؟
1
مشکل از جایی شروع شد که یک مشت آدم اشتباه با هم به زیر سقفهایی رفتند که قرار بود میزبان آدمهای درست باشد. مشکل از جایی شروع شد که دو نفرهایی باهم جفت شدند که هر کدام یا دلشان جای دیگری بود یا دنیاهایشان باهم فرق داشت، دو نفری که حتی سر سوزنی یکدیگر را نمیفهمیدند. مشکل از جایی شروع شد که بیشتر دو نفرهای جهان همخانه شدند اما همدل نشدند، فارغ شدند اما عاشق نشدند و مشکل اصلی درست همان جایی شروع شد که همان دو نفرهای اشتباهی، سه نفر شدند.
2
پشت دیوارهای اتاق خواب ما فقط درد بود و زجر و فریادهایی که عماد خفه کرده بود. پشت دیوارهای اتاق خواب ما فقط فروغی بود که به یغما رفته و هر شب بیشتر از قبل درخشش را از دست داده بود. پشت دیوارهای اتاق خواب ما فقط یک زن بود با هزاران آرزوی مرده.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید