پرستار جوانی که پس از شش سال فرار به ایران بازگشته، در همسایگی مردی که زندگیاش را نابود کرده مستقر میشود تا نقشه یک انتقام بینقص را عملی کند، اما حضور غیرمنتظره یک پسربچه شش ساله همهچیز را پیچیده میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
azman.PDF
باده پس از شش سال دوری و فرار از گذشتهای تاریک، با هویتی جدید و قلبی مملو از خشم به ایران بازمیگردد تا انتقام زندگی ازهمپاشیدهاش را بگیرد. او که روزگاری دختری احساساتی و پرستاری فداکار بود و پس از مرگ ناگهانی پدر و مادرش در یک سانحه تصادف، بار سنگین زندگی خواهرانش را به دوش میکشید، حالا به زنی مغرور و سرسخت تبدیل شده است. باده در تمام این سالها در آلمان، با کابوس مردی سر کرده که به او ضربه مهلکی وارد کرده و مسبب مرگ شخصیتی به نام سپیده شده است. اکنون او با برنامهریزی دقیق، خانهای درست روبهروی عمارت همان مرد تهیه میکند تا سایهبهسایه او را زیر نظر بگیرد. با ورود باده به محله قدیمی و تماشای پنهانی ساکنان آن خانه، بهویژه پسربچهای شش ساله به نام تیام که شباهت عجیبی به مادر ازدسترفتهاش دارد، شعلههای انتقام در وجودش زبانه میکشد. اما رویارویی مجدد با مردی که همزمان حس خشم و ترسی نهفته را در او بیدار میکند، نقشههای بینقص باده را با چالشی عمیق روبهرو میسازد. آیا او میتواند بدون لغزش احساسات، گذشته را جبران کند یا رازهای پنهان آن عمارت، مسیر انتقامش را تغییر خواهد داد؟
۱. همین که قدم به داخل فرودگاه گذاشتم، پرتاب شدم به شش سال پیش. دختر جوانی را میدیدم که شانههایش خم شده و به ستون پشت سرش تکیه داده بود و بیصدا اشک میریخت؛ دختری که امیدش و زندگیاش را باخته بود و همهچیز را تمامشده میدید.
۲. از همین میترسیدم، نه؟ از اینکه بیایم و ببینم از او متنفر نیستم. دست راستش را بالا برد و میان موهای پرپشت و مرتبش فرو کرد. چیزی درون قلبم فرو ریخت و خاطرهای از سالهای دور مقابل چشمانم زنده شد. حسی بهشدت آشنا و به همان اندازه غریبه در وجودم جان گرفت.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید