بلندپروازیهای دختری جوان برای رسیدن به زندگی رویاییاش، او را به تاریکترین نقطه سرنوشت و انتخابی هولناک میان عشق، فداکاری و دستهایی آغشته به خون میکشاند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید
hesi.PDF
دستان لرزانم را که دور زانوانم قفل شده بود بالا آوردم و نگاهم را به آنها دوختم. در نور کمرنگ آن اتاق سرد و نمور که بوی مرگ و خفقان میداد هم میتوانستم لکههای قرمز پررنگی که جایجای دستانم را پر کرده بودند تشخیص دهم. پوزخند تلخی به خودم و حال و روزم زدم. موکت زبری که زیر پایم بود و از شدت کثیفی رنگ سیاهی به خود گرفته بود و حتی دیوارهای گچی که کثافت از سر و رویشان میبارید هم تمیزتر از دستان من به نظر میرسیدند.
وارد خانه شدم و خاطرات تلخ و شیرین با سرعت به سمتم هجوم آوردند. لبخندی عمیق روی لبم نقش بست؛ لبخندی که ناشی از حس وجود عزیزی بود که دیگر او را نداشتم. چه سادهلوحانه آرزو کرده بودم خواب بودن همه چیز را، چه احمقانه فکر کرده بودم که جانم گفتنش را خواهم شنید. این خانه را بدون او نمیخواستم و دیگر چه ارزشی داشت دکوراسیونی که هفتهها برایش وقت گذاشته بودم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید