دختر جوانی در آستانه ازدواج، ناگهان توسط خانوادهاش طرد و به عمارتی قدیمی فرستاده میشود؛ جایی که برای نجات عشق در حال فروپاشیاش، باید با رازهای پنهان و بحرانهای پیشبینینشدۀ خانوادهاش روبهرو شود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
avangard50.PDF
کرانه، دختر بیست و پنج سالهای است که در یک تصمیم ناگهانی و بدون توضیح قانعکنندهای، توسط پدر و مادرش از خانه طرد شده و به عمارت قدیمی و دلگیر پدربزرگش، سرهنگ کیهان، فرستاده میشود. او که در آستانه برگزاری مراسم نامزدی و ازدواج با مرد مورد علاقهاش، سینا قرار دارد، با این تبعید ناخواسته خود را در میان بحرانی عمیق میبیند. از یک سو، اختلافات شدید خانوادهاش با خانواده سینا بر سر مسائل مادی و محل برگزاری مراسم، رابطه عاشقانه دوسالهشان را تا مرز فروپاشی پیش برده است. از سوی دیگر، کرانه در خانه تاریک پدربزرگش با آدمهای جدیدی از جمله یک دکتر جوان و مرموز روبهرو میشود که به طور مرتب برای ویزیت سرهنگ به آنجا رفت و آمد میکند. در حالی که کرانه تلاش میکند در برابر سردی رفتار مادرش و طعنههای خواهر بزرگترش دوام بیاورد و عشق در حال مرگش را نجات دهد، متوجه میشود که خانوادهاش رازها و مشکلات بزرگتری همچون تصادف شدید دایی و پنهانکاریهای دیگر را از او مخفی کردهاند. آیا او میتواند در این برزخ ناخواسته، مسیر زندگی و آیندهاش را دوباره بسازد یا تسلیم طوفانی خواهد شد که همهچیز را ویران کرده است؟
1
سلول هایم در حال تکثیر بودند رشد و نموشان را حس میکردم قلبم حجیم شده بود مثل جنینی که در یک مخزن آب دست و پایش را جمع کرده و بی خبر از دنیای اطرافش دلباخته ی صوتی شده بود و با موج هایی روان سبک بال به این سو و آن سو می رفت من هم دست و پایم را جمع کرده بودم و در بی خبری مطلق به سر می بردم.
2
هیچ خانواده ای را نمی شناختم اسم هیچ پدر یا مادری در ذهنم پررنگ نمی شد که با دخترشان چنین کاری کنند اما آنها آن دو برای من تصمیمی گرفتند که به نفع همه بود در این لیست همه احتمالاً اسم من در ردیف آخر به چشم می خورد و نفع من کلاً به چشم کسی نمی آمد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید