دختری پس از سه ماه کما با خاطراتی از یک عشق پرشور و حادثه ای تلخ بیدار می شود، اما خانواده اش ادعا می کنند مردی که او به یاد می آورد سال هاست ناپدید شده و تمام خاطراتش توهمی ناشی از آسیب مغزی است.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
falagh50.PDF
نسیم، دختری جوان و سرزنده، پس از سه ماه کمای عمیق روی تخت بیمارستان چشم باز می کند و خود را در میان تاریک روشن خاطراتی متناقض سرگردان می یابد. او به وضوح به یاد می آورد که در یک شب تابستانی، در کنار عشق همیشگی اش، امیر، درگیر حادثه ای هولناک شده و به درون چاهی عمیق سقوط کرده است. عشقی پرشور که از کودکی در باغ بزرگ خانوادگی ریشه دوانده و تا بزرگسالی امتداد یافته بود. اما زمانی که نسیم به خانه بازمی گردد، با واقعیتی هولناک و غیرقابل باور از سوی مادر و اطرافیانش روبه رو می شود. خانواده به او می گویند که حادثه سقوط در چاه مربوط به دوران ده سالگی اش بوده و امیر، پسر باغبان قدیمی، سال هاست که باغ را ترک کرده و هیچ رد و نشانی از او در بزرگسالی وجود ندارد. از سوی دیگر، آن ها علت کمای سه ماهه نسیم را حمله یک سارق در نیمه شب و ضربه به سرش عنوان می کنند. حالا نسیم در میان حصار صحبت های خانواده که او را دچار اختلال حافظه می دانند و تصاویر واضحی که از عشق بزرگسالی اش با امیر در ذهن دارد، گرفتار شده است. آیا ذهن آسیب دیده نسیم با او بازی می کند و توهماتی دروغین می سازد، یا رازی تاریک در پس لبخندهای مهربان خانواده پنهان شده است؟ او برای کشف حقیقت این عشق گمشده، چاره ای جز مبارزه با تاریکی ذهن خود و دروغ های احتمالی اطرافیانش ندارد.
1
آخرین چیزی که به یاد دارم این است که ته باغ پشت بوته های انبوه گل محمدی با امیر راه می رفتیم و آهسته حرف می زدیم. نسیم ملایم و کمی خنک شب تابستانی مثل یک دست نرم و مهربان وجودم را نوازش می داد. بوی گل محبوبه شب در باغ پیچیده بود و حس شیرینش مثل روزهایی بود که مامان ملوک برایمان مسقطی و فرنی درست می کرد. کنار پایه های منبع آب که رسیدیم ایستادیم. ماه نیمه از لای چند تا ابر کوچک و رقیق سرک کشیده بود و ما را تماشا می کرد و نورش روی همه چیز هاله ای آبی انداخته بود.
2
به ذهنم که هنوز گیج است و رخوت خاصی دارد فشار می آورم. می روم توی آن چاه لعنتی بلکه بفهمم آنجا چه خبر بوده است. تاریکی، سرما، صدای قورباغه، خونی که از سرم روی صورتم می ریخت و درد وحشتناک دستم را به یاد می آورم. ماه کاملی که درست بالای گردی چاه ایستاده بود و همه چیز را نگاه می کرد هیچ نشانی از امیر نبود. تنها کسی که همه چیز را دیده بود و می دانست ماه بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید