بسامه

از {{model.count}}
1,250,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری جنگ‌زده برای یافتن استقلال و فرار از گذشته راهی آمریکا می‌شود، اما در همان بدو ورود، درگیر عشقی ناگهانی و پر از ابهام می‌شود که تمام برنامه‌هایش را دستخوش تغییر می‌کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید

basame 50.PDF

بسامه، دختری بیست و شش ساله و تحصیل‌کرده است که پس از از دست دادن والدینش در جنگ بصره، احساس تنهایی و سربار بودن می‌کند. او در پی یافتن استقلال و شغلی مناسب، در یک دیدار اتفاقی و معجزه‌آسا با جیمی، سرباز آمریکایی که سال‌ها پیش جانش را نجات داده بود، روبرو می‌شود. این ملاقات مسیر زندگی بسامه را برای همیشه تغییر می‌دهد و او با کمک جیمی برای ادامه تحصیل و ساختن آینده‌ای روشن راهی لس‌آنجلس می‌شود. اما سرنوشت در همان لحظه ورود به آمریکا، غافلگیری بزرگی برای او در نظر گرفته است. بسامه در فرودگاه با احسان، دوست ایرانی جیمی، آشنا می‌شود و در همان نگاه اول، عشقی عمیق و ناشناخته تمام وجودش را فرا می‌گیرد. با این حال، مسیر این عشق نوپا هموار نیست؛ چرا که احسان به دلایلی نامعلوم از روبرو شدن با بسامه فرار می‌کند و رفت‌وآمدهایش را با دوستان صمیمی‌اش قطع می‌کند. اکنون بسامه در کشوری غریب، نه تنها باید برای استقلال و موفقیت تحصیلی‌اش بجنگد، بلکه باید با احساسات پرالتهاب قلبی که برای اولین بار لرزیده است نیز دست و پنجه نرم کند. آیا این سفر آغازگر خوشبختی و آرامش او خواهد بود، یا رازهای پنهان و فاصله‌ها، آرزوهای شیرینش را به چالش خواهند کشید؟

«آن قدر گیج و بهت زده بودم که هنوز ذهنم باور نمی کرد احسان در برابرم ایستاده و از من خواستگاری کرده است. شاید خواب می دیدم، شاید همه ی اینها یک تصور ذهنی بود همان طور که از مدتها قبل هر شب وقتی سر بر بالین میگذاشتم و چشمانم را می بستم چنین لحظه ای را برای خودم به تصویر میکشیدم و از فکر آن طوری به هیجان می آمدم که تا ساعتها خواب با چشمانم خداحافظی می کرد و من آن ساعات خوش بی خوابی را با شادی وصف ناپذیری در اندیشه ی خیال های رنگینم میگذراندم.»




«آن لحظه اولین باری بود که نگاهم مستقیم با چشمان درشت میشی رنگ او تلاقی کرد. چقدر نگاه گرم و مهربانی داشت. چشمانش چیزی فراتر و بیشتر از یک جفت چشم معمولی داشتند و اشعه ی خاصی از آنها منتشر می شد. بی اختیار لرزیدم. لرزش خوشایندی از ستون فقراتم بالا آمد و در تمام بدنم پخش شد. حس می کردم رشته ای نامرئی مرا به او دوخته و نمیتوانم از نگاهش چشم برگیرم.»

نویسنده
فرناز نخعی
ناشر
علی
شابک
9789641931232
قطع
رقعی
سال انتشار
1391
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
4000 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریرذ 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
780 گرم
تعداد صفحات
776 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...