مهلت خرید محصول
{{days}} روز
{{hours}} ساعت
{{minutes}} دقیقه
{{seconds}} ثانیه

آیینه دق

از {{model.count}}
646,000
760,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

بازگشت ناگهانی یک پسر طردشده از فرنگ و تلاش دختری جوان برای بازپس‌گیری حق مادری‌اش، رازهای هولناک و کینه‌های فروخورده‌ی یک خانواده متمول و آدم‌های مرتبط با آن‌ها را پس از سال‌ها بیدار می‌کند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

ayeneh~1.PDF

خانواده‌ای ازهم‌پاشیده و رازهایی که پس از سال‌ها دوباره سر باز می‌کنند، هسته اصلی این داستان پرکشش را شکل می‌دهند. حاج بهرام، مردی مقتدر، ثروتمند و سخت‌گیر است که سایه سنگین تصمیمات گذشته‌اش بر سر تمام اعضای خانواده سنگینی می‌کند. فرهاد، پسر طردشده او، پس از هشت سال دوری از وطن در سکوت و با انگیزه‌هایی پنهان به خانه بازمی‌گردد تا معادلات پدر را بر هم بزند. در سوی دیگر شهر، خواهر طردشده بهرام، یعنی بهار، به همراه دختر جوانش نیکی، با فقر، سختی و آوارگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که نیکی مصمم است تا حق از دست‌رفته‌شان را از دایی متمول خود پس بگیرد. هم‌زمان، افروز، خواهر دیگر خانواده، سال‌هاست که مخفیانه و دربه‌در به دنبال ردی از بهار و نیکی می‌گردد. اما این تمام ماجرا نیست؛ سرنوشت این خانواده بزرگ به شکلی غیرمنتظره با آدم‌های دیگری در سطح شهر گره می‌خورد. از سوزان، بازیگر مشهور و مغروری که حالا در پی یک اشتباه تمام شهرت و ثروتش را از دست داده، تا هامین، جوان خلافکاری که برای فرار از فقر دست به کارهای خطرناکی چون معامله نوزاد می‌زند. تقاطع مسیر این شخصیت‌های متفاوت، طوفانی از کینه‌های قدیمی، عشق‌های پنهان و تلاش برای بقا را به راه می‌اندازد که هر لحظه مخاطب را برای کشف حقیقت تشنه‌تر می‌کند.

تکه اول:

«بیست و سه سال با همین یک عکس که از چپاول اهل خانه در امان مانده بود، چه عاشقی‌ها که نکرده بود! بندبند وجودش او را تمام لحظات فریاد زده و او با چه مشقتی پا روی دلش گذاشته بود تا نرود پی دلش. قاب عکس را در آغوش کشید و یواشکی بوسه‌ای به صورت مه‌پیکر زن زد. از ترس این که عشق‌بازی‌اش با ورود ناگهانی کسی به اتاقش لو برود فوراً دوباره آن را پشت کتاب‌ها در سومین قفسه‌ی کتابخانه‌اش پنهان کرد.»

تکه دوم:

«روحش لطیف مثل لمس ابرهای پشمکی در یک آسمان نیمه‌آفتابی، جسمش مردانه و زیبا، نگاهش به همه‌چیز اسرارآمیز و پرشور. گیسوانی شبق‌گونه که کمی به قهوه‌ای می‌زد و چشم‌هایی مصمم و تیزبین و مجذوب‌کننده به رنگ قهوه‌ی تلخ. خوش‌برورو بود با اندامی لاغر و عضلانی که همیشه به تناسبشان توجه ویژه‌ای داشت؛ محکم قدم برمی‌داشت و سرش همواره بالا بود و بوی عطرش هم همیشه یک متر جلوتر از خودش می‌رفت.»

نویسنده
نیلوفر قنبری
ناشر
علی
شابک
9789641937761
قطع
رقعی
سال انتشار
0
تیراژ
0
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
0
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
500 گرم
تعداد صفحات
506 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...