داستان زن جوانی به نام رها است که چهل روز پس از درگذشت شوهرش (علی) متوجه بارداری خود میشود و در میان تنهایی و بیمهری خانوادهاش، با حمایت و همراهی مهربانانه همسایهشان (نگینجون و پسرش کیان) مسیر تازهای از زندگی، کار و مادری را آغاز میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
divar50.PDF
روایتی تأثرگذار از زندگی زن جوانی است که پس از درگذشت همسرش و مواجهه با بیمهری و رهاشدگی از سوی خانواده خود و همسرش، متوجه بارداری ناخواسته خویش میشود. رها که در تکاپو برای استقلال مالی و ساختن آیندهای امن برای فرزندش است، با حمایتهای بیدریغ و دلسوزانه خانواده همسایه (نگینجون، همسرش و پسر جوانشان کیان) روبرو میگردد. ورود کیان به زندگی کاری و روزمره رها، رابطهای آکنده از احترام، حمایتی پنهان و تردیدهای عاطفی را شکل میدهد. این اثر با کاوش در مفاهیمی چون فقدان، امید، قضاوتهای اجتماعی و تولد دوباره عشق در اوج تنهایی، جلب توجه مخاطبان ادبیات داستانی و عاشقانههای معاصر را هدف قرار داده است.
>
برش اول (در تمنای آرامش و امید):
> «رها غمگین نباش، دنیا اینگونه نخواهد ماند. روزی از بار همهٔ غصهها آزاد میشوی. میدانم از ظلم و درگیری بیزاری و این انسانهای دورو هستند که دلت را خون میکنند؛ اما خدا برایت هدیهای فرستاده، شکر کن...»
>
برش دوم (احساس شیرین مادری در اوج تنهایی):
> «دستم را روی شکمم قرار دادم و چشمانم را بستم؛ پاهای کوچک و ظریفش را حس میکردم. حس شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت؛ زندگی کردن موجود دیگری در وجودم، بهترین حس دنیا بود؛ موجود کوچکی که حالا تنها سهم و تعلق من از این دنیای بزرگ بود.»
>
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید