یک ضربه چاقوی مرگبار و بدون مقاومت، راز زندگی زنی جوان را در سینه خاک دفن میکند و سروان رجبی را به سفری پرخطر برای کشف حقیقتی میفرستد که در گذشتهای دور و روستایی فراموششده پنهان شده است.
محصولات مرتبط
داستان با روایت صبح یکنواخت و کسالتبار پیرمردی آغاز میشود که سرایدار خانهای قدیمی است، اما این آرامش با کشف جسد زنی جوان به نام نازی که با ضربه چاقویی دقیق و مرگبار به قتل رسیده، در هم میشکند. سروان رجبی، افسر کارکشته و دقیق اداره آگاهی، مسئولیت پرونده را بر عهده میگیرد. صحنه جرم پیامی هولناک دارد: قتلی بدون هیچگونه اثر درگیری یا سرقت، که نشان از آشنایی مقتول با قاتل یا مهارت وحشتناک ضارب دارد. با پیشرفت تحقیقات، هویت واقعی مقتول به نام «گلنار یارمندی» فاش میشود و سرنخها سروان رجبی را از محلههای بدنام شهر به روستایی دورافتاده میکشاند؛ جایی که ریشههای این جنایت در گذشتهای مبهم پنهان شده است. اکنون سروان رجبی باید در میان سکوت اهالی روستا و رازهای سربهمهر خانوادگی، قاتلی را شناسایی کند که با چنان خونسردی و قدرتی، جان زنی بیدفاع را گرفته است، پروندهای که هر چه جلوتر میرود، پیچیدهتر و تاریکتر میشود.
یک:
«جلوتر آمد، ناگهان مقابل خود جسد غرقه به خونی را دید که چاقویی تا دسته در سینه او فرو رفته و لختههای خون اطراف او پخش شده بود. از ترس فریادی کشید و خواست عقبعقب بیرون آید که پشتش به در خورد و لرزان بیرون افتاد. با سرعتی که از او بعید بود پلهها را پایین آمد. به پله سوم که رسید پایش لغزید و به زمین افتاد؛ درد تمام وجود او را فرا گرفت. با رنج و بدبختی از جا بلند شد و لنگلنگان از خانه بیرون آمد و با تمام قوایش فریاد زد: کمک کنین... کشتن... کمک!»
دو:
«تنها یک سرنخ وجود داشت، آن هم اینکه قاتل میباید بسیار قوی بوده باشد که قادر باشد چنین ضربه هولناک و مرگباری را وارد کند که هم استخوان دنده را شکسته و هم به سهولت چاقو را به قلب مقتوله فرو کرده باشد و چنین جراحت سنگینی که منجر به مرگ آنی شود، ایجاد کند. و از سویی نمیتوانسته آدم معمولی باشد، زیرا طرز کار با چاقو را بلد بوده که با چنین دقت و در عین حال سرعتی توانسته از چنین وسیلهای به عنوان آلت قتاله استفاده کند.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید