روایت دختری به نام مهلا که پس از جدال لفظی و درگیری با خواهرش مژده، با ترک ناگهانی خانه توسط او و پیامدهای غربت، تنهایی و صمیمیت آسیبدیده با هم مواجه میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
khanebgd.PDF
داستان با تمرکز بر روابط پیچیده و خواهرانهٔ مهلا و مژده، کشمکشهای عاطفی، تنهایی در کلانشهر تهران و چالشهای دوران دانشجویی و استقلال را به تصویر میکشد. با قلمی ملموس و فضاسازی عمیق، اثر به بررسی دغدغههای روحی، آسیبپذیری انسان و تقابل میان سکوت و گفتوگو میپردازد. لحن صادقانه و شخصیتپردازی ملموس، این کتاب را به گزینهای جذاب برای علاقهمندان به رمانهای اجتماعی و روانشناختی تبدیل کرده است.
* برش اول:
«بگذار تا همه بدانند ما هستیم، هنوز ماندهایم و بیهم بودن را عاشق نشدهایم و هنوز هم با چشمهای هم و از چشمهای هم میبینیم. به دستهای هم عجیب اعتقاد داریم و این همه بودن و ماندن را به تو مدیونم... کافی است اگر بدانی این چشمهای بعد از تو، اشک را زیستهاند.»
* برش دوم:
«جا به جا ابرهای سپید و خاکستری بی بخارِ بی باران دیده میشدند. گفتم کجاست آن خورشید جهانافروزتان؟ با شمایم خدای آسمان، خدای آسمان حق با شماست اگر ما را فراموش کرده باشید. محض گریه میگویم که مدتهاست هیچ بارانی این زمین و هوای مکدر را لمس نمیکند.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید