بازگشت غیرمنتظرهی وارثی طردشده پس از سی و دو سال به عمارت پدری، آتشی از انتقام و رازهای خانوادگی را روشن میکند که هیچکس از شعلههای آن در امان نخواهد بود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
afogato50.PDF
پس از سی و دو سال تبعید و آوارگی، کاوه به سرزمینی بازمیگردد که هیچ خاطرهی خوشی از آن ندارد. او که در سهماهگی به همراه مادرش از سوی خاندان قدرتمند و ثروتمند «زند» طرد شده بود، حالا در قامت مردی جذاب، سرد و پر از کینه پا به عمارت پدربزرگش میگذارد. حضور ناگهانی کاوه در تهران، آرامش ظاهری این خانوادهی پرنفوذ را در هم میشکند و سایهای از ترس و اضطراب را بر سر کسانی میاندازد که روزگاری در ویرانی زندگی او نقش داشتند. در حالی که پدربزرگش با پشیمانی تلاش میکند گذشته را جبران کند و او را به جمع خانواده بازگرداند، کاوه با نقشهای دقیق و قلبی تشنهی انتقام این دعوت را میپذیرد تا حق پایمالشدهی خود و مادرش را پس بگیرد. ورود او به عمارت زندها، سرآغاز بیدار شدن رازهای خفته، رقابتهای پنهان و شکلگیری احساسات ممنوعهای است که هیچکس انتظارش را نداشت. در این میان، تقابل کاوه با اعضای مختلف خانواده، از جمله دخترعمویی به نام سروش که شخصیتی پیچیده و جسور دارد، معادلات انتقام او را با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو میکند. آیا کاوه میتواند تا انتهای مسیر ویرانگر خود پیش برود، یا تار و پود این خاندان سرنوشت دیگری را برایش رقم خواهد زد؟
تکه اول:
این اتفاقی بود که هیچ کدام از مردهای درون سالن فکر نمی کردند روزی بیفتد و حالا افتاده بود. هیچ کس به دیگری نگاه نمیکرد. هر چهار نفر در فکر بودند. آخرین باری که در این سالن چنین فضای سنگینی حاکم بود، به سی و دو سال قبل باز می گشت. اکنون پس از سی و دو سال همان مردها در همان نقطه گرد آمده بودند تا دوباره آتشی که شعله میکشید را زیر تلی از خاکستر مدفون کنند.
تکه دوم:
در طول گذشتن از باغ عمارت تنها به یک چیز می اندیشید، چیزی که مثل خوره به جانش افتاده بود و داشت ذره ذره درونش را می خورد. جی پی اس را روشن نکرد، قصد نداشت به هتل برود، دلش میخواست فقط براند و فکر کند این آدمها با زندگی اش چه کرده اند که او به چنین آدمی تبدیل شده است. مادرش حق داشت از اینها متنفر باشد، حق داشت بیزار باشد، حق داشت بخواهد پسرش را برای انتقام به تهران بفرستد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید