سایه ای در علفزار گم شد

از {{model.count}}
1,300,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دریافت یک سبد گل مریم ناشناس پس از مرگ مشکوک بهترین دوست رویا در یک عمارت اشرافی، او را در مسیر کشف راز تاریک مرگ پدر و خودکشی مادرش قرار می‌دهد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید

alafzar.PDF

رویا دختری آرام و محافظه‌کار است که در عمارت بزرگ پدربزرگش همراه با خانواده عمویش زندگی می‌کند. او همواره تلاش کرده تا صلح و آرامش را در این خانواده عجیب و پرتنش حفظ کند، اما مرگ ناگهانی و مشکوک بهترین دوستش سمانه، تمام معادلات را به هم می‌ریزد. سمانه که همسر پسرعموی رویا بود، پیش از مرگ نوشته‌هایی تاریک و پر از ترس از خود به جا گذاشته بود که رویا را به وحشت می‌اندازد. حالا مهران، همسر سمانه، رویا را مقصر این اتفاق می‌داند و از سوی دیگر یاسمن، خواهر سرکش رویا، با کینه‌ای قدیمی به دنبال شعله‌ور کردن آتش اختلافات خانوادگی است. در میان این تنش‌های ویرانگر و رازهای مگو، رسیدن یک سبد گل مریم ناشناس، ترس‌های کهنه رویا را بیدار می‌کند. این دقیقا همان گلی است که سال‌ها پیش، در روز مرگ پدر و پیش از خودکشی مادرش به دست آن‌ها رسیده بود. آیا این گل‌ها پیام‌آور مرگ دیگری در عمارت فروزش‌ها هستند یا کسی از بیرون در حال بازی با روان رویا است؟ اکنون رویا باید از سایه امن خود بیرون بیاید و پیش از آنکه قربانی بعدی این بازی شوم باشد، پرده از رازهای تاریک عمارت و مرگ عزیزانش بردارد.

1


در را که باز میکنم خودم را میبینم با موهایی از همیشه روشن تر روی صندلی قدیمی نشسته ام قصد دارم خودم را صدا بزنم که دستی بیخ گلویم را میگیرد و صدایم خفه می شود. بوی سوختنی می آید اما من بی خیال نشسته ام و به صفحه ی قدیمی مجله ای غریب خیره شده ام. سرم به زیر می افتد و چشمم روی ردپای خاکی روی قالی سر می خورد.


2
همه جا روشن شد پشت پیانوی قدیمی نشسته بودم و فروغ با آن عصای قدیمی لباس مشکی به تن کنارم بود. کلاویه ها زیر دستانم انگار شیون میکردند. به اطرافم نگاه کردم سمانه را دیدم لباس عروس به تن داشت، با دیدنش خنده ام گرفت. زیباترین عروسی که دیده بودم سمانه به سمتم آمد روی دامنش قطره های خون بود قطره هایی که پررنگ تر میشدند ترسیدم اما سمانه میخندید.

نویسنده
سولماز عطایی
ناشر
علی
شابک
9789641935933
قطع
رقعی
سال انتشار
1404
تیراژ
100 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
100 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
980 گرم
تعداد صفحات
972 صفحه

بسیار کتاب زیبایی بود ، به نظرم همه چیزش به اندازه بود ، عاشقانه ی لطیف، اجتماعی ، معمایی جذاب طوری که تا اخر کتاب درگیرت میکرد و هر چند صفحه یکبار شوکه میشدی ، من دوستش داشتم و حتما توصیه ش میکنم 👍👌💯

115 روز پیش ارسال پاسخ

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...