نگاهم کن،نگاهت را دوست دارم

از {{model.count}}
950,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

زنی جوان پس از ده سال اسارت در زندگی با همسری خشن، ناگهان با مرگ او طعم آزادی را می‌چشد؛ اما برای ساختن هویتی جدید باید با قضاوت‌های جامعه و سایه‌های شوم گذشته‌اش مبارزه کند.

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

nagaham.PDF

مها دختری بیست و هشت ساله است که تمام سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش را در حصار دیوارهای سرد پرورشگاه گذرانده و همواره در حسرت داشتن یک خانواده و پناهگاه امن بوده است. او پس از خروج از بهزیستی، ناچار به ازدواج با مردی معتاد و بی‌رحم به نام حبیب می‌شود که ده سال از جوانی‌اش را در تاریکی، ترس و خشونت تباه می‌کند. پس از یک درگیری هولناک که منجر به بستری شدن مها در بیمارستان و از دست رفتن تلخ جنین سه‌ماهه‌اش می‌شود، دست سرنوشت به طرز غافلگیرکننده‌ای ورق را برمی‌گرداند. حبیب بر اثر سوءمصرف مواد مخدر در تنهایی می‌میرد و مها ناگهان خود را در نقطه‌ای بی‌بدیل از آزادی و رهایی می‌یابد. او که تا پیش از این هویتی جز تحمل درد و انزوا نداشته، اکنون با حمایت همسایگان دلسوزش قدم در مسیری تازه برای کشف زندگی و استقلال می‌گذارد. اما سایه شوم گذشته، قضاوت‌های بی‌رحمانه اطرافیان، نگاه‌های سنگین جامعه به یک زن تنها و چالش‌های یافتن شغل و هویت مستقل، به این سادگی‌ها دست از سر او برنمی‌دارند. آیا مها می‌تواند از زیر آوارهای این گذشته تاریک بیرون بیاید و برای اولین بار طعم حقیقی استقلال، آرامش و شاید عشقی واقعی را بچشد، یا دوباره اسیر قفس‌های نامرئی جامعه خواهد شد؟

تکه متن اول:
گاهی وقتا فکر می‌کنم توی همون پرورشگاهی که از در و دیوارش غم می‌ریخت و مجبور بودی بارونو از پشت پنجره‌های آهنی با حفاظ‌های زنگ زده تماشا کنی خیلی خوشبخت‌تر از حالا بودم. هر چند وقتی دوستامو می‌دیدم که با پدر و مادر جدید دارن می‌رن و از خوشحالی نمی‌دونن چی کار کنن دلم می‌گرفت و با خودم می‌گفتم کی نوبت من می‌شه اما هرگز نوبت من نشد تا هیجده سالگی که باید از پرورشگاه می‌رفتم.
تکه متن دوم:
صدای اذان مغرب از گلدسته‌های حرم عبدالعظیم به گوش می‌رسید چه فضای عجیب و روحانی شده، اینجا بوی آسمون می‌ده. دلم نمی‌خواد برگردم نفس عمیقی کشیدم و به اطراف نگاهی کردم بی‌اختیار حس می‌کردم دستی کنارمه و ازم محافظت می‌کنه. یه دفعه یاد حبیب مثل بختک افتاد به جونم و برای فرار از یادآوریش بلند شدم.

نویسنده
پریسا حسینی
ناشر
علی
شابک
9789641931621
قطع
رقعی
سال انتشار
1395
تیراژ
1000 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
1000 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...