دختری سرکش و اسیر در چنگال یک باند خلافکار، برای بقا دست به سرقت میزند؛ اما رویارویی تصادفی او با قربانی ثروتمندش در یک مهمانی اشرافی، وی را در خطرناکترین بازی زندگیاش گرفتار میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sogand.PDF
سوگند دختری جوان و زخمخورده از بازی بیرحم روزگار است که پس از مرگ خانوادهاش، در محلهای فقیرنشین گرفتار منجلابی تاریک میشود. او در چنگال یک گروه خلافکار به سردستگی مردی بیرحم و بانفوذ به نام بهروز اسیر است که با در دست داشتن اوراق هویتی سوگند، او را وادار به دزدی و فاکتورسازی در یک پاساژ شیک میکند. سوگند که روحی سرکش و مغرور دارد، از این زندگی انگلی دوری میجوید و همواره به دنبال راهی برای رهایی از این قفس ویرانگر است. در یکی از شبها که سوگند از روی ناچاری کیف یک مرد ثروتمند را میدزدد، نمیداند که این اتفاق، او را به نقطهای بیبازگشت میکشاند. چندی بعد، در یکی از مهمانیهای اشرافی بهروز، سوگند با چهرهای آشنا روبهرو میشود؛ همان مرد جذابی که پیشتر طعمه دزدی او شده بود. حضور این مرد ثروتمند و مرموز به نام آروین وثوق در حلقه مهمانان ویژه بهروز، تمام معادلات زندگی سوگند را به هم میریزد. در حالی که بهروز قصد دارد از جسارت سوگند برای پیشبرد اهداف شوم خود استفاده کند، رویارویی این دختر سرکش و آروین آغازگر مسیر پرالتهابی میشود. آیا سوگند میتواند از این گرداب تاریک جان سالم به در ببرد یا اسیر این بازی خطرناک خواهد شد؟
1
شنیده بودم زندگی پستی و بلندیهای زیادی دارد اما تا وقتی زیر و رو شدن یکبارهی زندگیام را ندیدم باور نکردم. زخمخوردهی بازی ناجوانمردانهی روزگار در منجلابی گرفتار شده بودم که رهایی از آن اگر چه غیر ممکن نبود اما بسیار سخت به نظر میرسید. زندگیام کابوس وحشتناکی شده بود که تمام رویای جوانیام را در خود میبلعید.
2
آن شب یکی از سختترین شبهای زندگیام بود. درد حقارت و درد کتکهایی که از بهروز خورده بودم مخلوط شده و معجونی ساخته بود که مرا بیش از پیش از خودم و زندگی نکبتیام منزجر میساخت. غرورم چنان زخم خورده بود که دلم میخواست با ناخنهایم چشمانشان را از کاسه در بیاورم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید