یک پزشک جوان که به درمانگاه جذامیان پناه برده است، ناخواسته درگیر آتش کینه و خونخواهی چهلساله دو طایفه در روستایی دورافتاده میشود و باید برای جلوگیری از فاجعهای تازه، در مقابل تعصبات کور محلی بایستد.
محصولات مرتبط
براس مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
haztar.PDF
بهرام، پزشک جوانی از خاندان اشرافی و بانفوذ میرشکار، برای فرار از قواعد دستوپاگیر اشرافیت و گذراندن دوره طرح پزشکیاش، آسایشگاه جذامیان باباباغی در تبریز را انتخاب کرده است. او روزهایش را در میان راهروهای پرعفونت و انسانهای طردشدهای میگذراند که چهرههایشان در پشت پارچهها پنهان است و تلاش میکند تا با تکیه بر انزوا، آرامشی نسبی برای خود دستوپا کند. اما این سکوت وهمانگیز، با شعلهور شدن ناگهانی آتش یک کینه چهلساله در روستای مجاور به نام عطابیگ در هم میشکند. در یک شب سرد و پرالتهاب پاییزی، جوانی به نام بولود در پی یک انتقامجویی طایفهای دست به خونی تازه میآلاید و سایه شوم جنگ، انتقام و مرگ بر سر دو طایفه آتاخان و تایمازخان سایه میافکند. در میان هیاهوی قدارهکشها، ضجههای وحشتزده زنان روستا و دخترانی که کابوس شوم قربانی شدن به عنوان خونبس را در سر میپرورانند، جان بولود به تار مویی بند است. بهرام که تا پیش از این تنها یک تماشاگر خاموش و دکتری غریبه در این روستای دورافتاده بود، ناخواسته وارد هزارتویی از تعصبات کور، عشقهای ممنوعه قدیمی و رازهای مدفون در دل تاریخچه خونین ایل عطابیگ میشود. آیا او میتواند در برابر طوفان خشم و جنون این طوایف، جان انسانی را از تیغ کینهها برهاند یا خود نیز در گرداب این تقابل وحشتناک غرق خواهد شد؟
1
یک پزشک جوان که به درمانگاه جذامیان پناه برده است، ناخواسته درگیر آتش کینه و خونخواهی چهلساله دو طایفه در روستایی دورافتاده میشود و باید برای جلوگیری از فاجعهای تازه، در مقابل تعصبات کور محلی بایستد.
2
از راهروهای خلوت، از در و دیوارهای پرعفونت و از آدمهایی که عادت کرده بودند نگاهشان را بدزدند و گاهی پر روسری را تا زیر چشمهایشان بالا بکشند بدش میآمد؛ اینجا ته دنیا بود.
سرعتش کم بود و خودش هم نمیدانست چرا مردان سیاهپوشی را که به موها و سر و صورتشان گل مالیده بودند دنبال میکند؛ خورشید آهسته بالا میآمد و روز دیگری شروع میشد، اما برای آن جوانی که روی دوش مردان به ته دره میرفت، همهچیز تمام شده بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید