بی گناهان

از {{model.count}}
1,200,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

یک سرگرد آگاهی پس از دستگیری و بازجویی از پسردایی‌اش به اتهام قتل، در دوراهی ویرانگر میان اجرای قانون و نجات خانواده‌اش از فروپاشی گرفتار می‌شود و برای کشف حقیقت پنهان این جنایت به آب و آتش می‌زند.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید

bigonaha.PDF

سرگرد احمدرضا، افسر آگاهی و مردی پایبند به قانون، درگیر  پیچیده‌ترین پرونده جنایی دوران کاری و زندگی شخصی‌اش می‌شود. مقتول، جوانی  به نام فریدون است و قاتلی که به صراحت به جرم خود اعتراف کرده، کسی نیست  جز یاسر، پسردایی و برادرخوانده صمیمی احمدرضا. احمدرضا با تکیه بر منطق و  قانون، اعترافات یاسر را می‌پذیرد و او را راهی زندان اوین می‌کند. اما این  تصمیم عادلانه، طوفانی سهمگین در خانواده به پا کرده و مادر احمدرضا و  دایی‌اش، او را بابت این بی‌رحمی و پشت کردن به خانواده طرد می‌کنند. در  سوی دیگر ماجرا، عذرا، مادر داغدار و کینه‌توز مقتول، به هیچ قیمتی حاضر به  گذشت و دریافت دیه نیست و تنها به اعدام و قصاص قاتل می‌اندیشد. احمدرضا  که اکنون میان وظیفه شغلی، طردشدگی از سوی خانواده و التماس‌های مادرش برای  نجات یاسر گرفتار شده، در تاریکی پر از ابهام این پرونده به دنبال کورسوی  امیدی می‌گردد. او به زودی درمی‌یابد که اعترافات یاسر ناقص است و رازهایی  در پس این جنایت پنهان شده که هیچ‌کس از آن‌ها خبر ندارد. این سرگرد جوان  باید پیش از بسته شدن کامل پرونده، پرده از حقیقت این خون ریخته شده بردارد  تا از فروپاشی کامل خانواده‌اش جلوگیری کند.

1
هوا گرگ و میش بود؛ اما نه آن قدر تیره که نشود رنگ پوسیده در را دید و آن یا حقی که روی دو لنگه اش نوشته بود. از پشت شیشه ماشین زل زد به خط شکسته ده سالگی اش و یکباره بوی ترش دوات و صدای چرخش نی قلم های باریک دایی توی ذهنش پیچید پلک هایش را بی اراده و محکم روی هم فشار داد؛ خودش بود و یاسر و قلم موی پهنی که از وسایل دایی برداشته بودند و شور کودکانه ای که ذره ذره روی در شره رفته و آخرش شده بود یا حق تا هر که از آستانه این خانه میگذرد یادش باشد که حقی را ناحق نکند.
2
در آن راه باریک قدم هایش کند و نیمه جان بود؛ اما بی میل و بی رغبت خودش را جلو میکشید. زل زده بود به کفشهای سیاهش یک پا را جلوی پای دیگر میگذاشت و در همان حال حاشیه خاکی چادر روی پاهای نحیفش بال میزد. چشم از پاها گرفت و سر بلند کرد. جمعیتی نه چندان زیاد از پس و پی اش می آمدند گاهی پچ پچی هم می شنید؛ اما نه آن قدر تند و طولانی که سکوت نیم بند راهروی منتهی به سالن ملاقات را بشکند.

نویسنده
آزیتا خیری
ناشر
آرینا
شابک
9786226504034
قطع
رقعی
سال انتشار
1398
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
هفتم
میزان فروش تا کنون
3500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحیر 70 گرم
نوع جلد
نرم (شومیز)
وزن تقریبی
780 گرم
تعداد صفحات
776 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...