ماهی زلال پرست

از {{model.count}}
1,600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

قاضی جوانی که پس از بررسی پرونده یک مفسد اقتصادی خلع لباس شده است، در تقاطع سرنوشت با دختر همان متهم و خواهر بیوه خود، وارد مسیر پیچیده‌ای از تقاص و جستجوی حقیقت می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

zolal.PDF

سید یاسین میرمعزی، قاضی و روحانی جوانی است که در پی قضاوت یک پرونده حساس فساد اقتصادی، جایگاه شغلی خود را از دست می‌دهد و با حکم دادگاه ویژه روحانیت به طور کامل خلع لباس می‌شود. او که اکنون باید به اجبار به زندگی عادی بدون عبا و عمامه و تدریس در دانشگاه بازگردد، با شرایط پیچیده خانواده سنتی و داغدار خود مواجه است. خواهر جوان او حدیثه که یک سال پیش همسر خلبانش رفیع را از دست داده، برای فرار از سایه سنگین ترحم و فشارهای خانواده همسرش برای ماندن در خانه آن‌ها، در تلاش است تا روی پای خود بایستد و هویتی مستقل برای خود و دختر خردسالش محیا بسازد. در سوی دیگر این داستان، بهنوش، دختر جسور و تنهای متهم ردیف اول همان پرونده اقتصادی قرار دارد. پدر بهنوش با حکم اعدام در زندان روزگار می‌گذراند و او برای نجات جان پدرش از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند و حتی حاضر می‌شود گوشواره‌های خود را برای کمک به او در محیط بی‌رحم زندان فدا کند. دست تقدیر مسیر زندگی این سه شخصیت خسته و زخم‌خورده را به سمت یکدیگر می‌کشاند و در نهایت حدیثه و بهنوش به صورت تصادفی برای استخدام به یک ساختمان مشترک می‌روند. رویارویی قاضی معلق‌شده با سایه‌های شوم گذشته و تقاطع مسیر خواهر بیوه‌اش با دختر متهمی که در انتظار طناب دار است، هزارتویی از رازها و انتخاب‌های دشوار را رقم می‌زند. آیا یاسین می‌تواند اعتبار از دست رفته‌اش را ثابت کند، یا در این تقابل عجیب غرق خواهد شد.
خلاصه یک خطی:

تکه اول متن:
زندگی بدون لباس روحانیت بدون حضور در جلسات دادگاه و بدون بودن بین دانشجویان چه حالی می‌توانست داشته باشد. قدم‌هایش به سوی در شعبه کرخت و نیمه‌جان بود. رفت و آمد زیاد بود، حرف و صدا هم، اما آن میان ذهن او تنها پر بود از صدای اصطکاک پارچه عمامه و در هر گامی که پیش می‌رفت جز به جز پیچش آن پارچه سیاه در ذهنش تکرار می‌شد. با بی‌رحمی تکرار می‌شد.
تکه دوم متن:
واقعیت مثل آوار زلزله‌ای بود که روی سرش هوار می‌شد. نفسش جایی توی سینه گلوله شد و یک‌هو مثل کسی که زیر آب در حال خفگی است تقلا کرد نفس بکشد. دانه‌های درشت عرق از سر و صورتش جاری بود. حالا درست میان هیولاهایی افتاده بود که در آرامش لبخند می‌زدند و از کنارش می‌گذشتند.

نویسنده
آزیتا خیری
ناشر
علی
شابک
9789641936381
قطع
رقعی
سال انتشار
1399
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
پنجم
میزان فروش تا کنون
2500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
1000 گرم
تعداد صفحات
1004 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...