ماه رخسار، نویسندهی جوان و تبعیدی، با ورود اجباری به عمارت اشرافی خاندان پدریاش، در گردابی از دسیسههای قدیمی و رازهای خونین قتل پدرش گرفتار میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghamar.PDF
روایتی پرکشش از رازهای سر به مهر یک خاندان اشرافی و کینههایی است که زیر سایهی مرگ دوباره بیدار میشوند. ماه رخسار، دختر جوان و اهل قلمی است که سالها به همراه مادرش، مریم بانو، در تبعیدی نانوشته و در سرمای استخوانسوز تبریز روزگار میگذراند. با مرگ پدربزرگ مقتدرش، نصرت خان پیرنیا، این دو زن بیپناه مجبور به ترک حاشیهی امن خود و سفر به عمارت باشکوه اما پر از وهم و دسیسهی عمویش، عبدالحسین خان امیر نظام در شیراز میشوند. مریم بانو که سالها پیش شوهرش عبدالرضا را در جریان درگیریهای میرزا کوچک خان از دست داده، حالا با اسلحهای پنهان در لباس، با وحشت قدم به قتلگاه جوانیاش میگذارد. ماه رخسار پانزده ساله که تا پیش از این دلخوش به نوشتن داستان و چاپ آنها با نام مستعار بود، حالا خود را در میان نگاههای تحقیرآمیز زنان عمارت، کینههای قدیمی طوبا و سایهی سنگین رازهای مگو گرفتار میبیند. در عمارتی که هر گوشهاش آبستن حوادثی شوم و نگاههای مرموز عموی بزرگش است، این دختر جوان باید راهی برای حفظ هویت و بقای خود در برابر خاندانی پیدا کند که هیچگاه او و مادرش را نپذیرفتهاند. آیا ماه رخسار میتواند از میان طوفان کینههای اشرافی به سلامت عبور کند یا قربانی بعدی این عمارت خوفناک خواهد بود؟
برف میبارید؛ سنگین و سخت و گاهی آن میان باد هوهویی میکشید و ذرات خیس برف را به صورت یخزدهی ماه رخسار میکوبید. از کنار باغچههای لبخشتی یخزده گذشت. صدای کشیده شدن قدمهایش روی حجم برف با قارقار کلاغی که بالاتر از بام میپرید در هم آمیخته بود.
نگاه ماه رخسار به مرد دورهگردی بود که با طبقی روی سر قدمبهقدم عقب میرفت. زیر بارش برف و در جادهای تنها با صورتی یخزده و ریشی که دانههای برف را در خود نگه داشته بود، به یک مجسمهی سنگی سفید شباهت داشت؛ با نگاهی نومید و تنی که یخ میزد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید