چه ساده شکستم(دوجلدی)

از {{model.count}}
2,000,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری بی‌کس که برای فرار از آزارهای خانواده ناتنی‌اش به دانشگاهی در شهری غریب پناه برده است، در پی یافتن سرپناهی برای ماندن، با پیرزنی مهربان و عمارتی قدیمی روبرو می‌شود که رازهای آرامش و التیام زخم‌های گذشته‌اش را در دل دارد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیرر را دانلود کنید

shekast.PDF

باران، دختری تنها و رنج‌کشیده است که سال‌ها در خانه‌ای بی‌روح و زیر سایه سنگین نامادری‌اش با تحقیر و سختی بزرگ شده است. قبولی در رشته زمین‌شناسی دانشگاه شیراز، برای او تنها یک موفقیت تحصیلی نیست، بلکه تنها راه فرار از این زندگی پر از درد و یافتن استقلال است. او با دستانی خالی و قلبی پر از اضطراب، به تنهایی راهی شهری غریب می‌شود. اما در همان ابتدای مسیر، رویای شیرین او با یک بحران جدی روبرو می‌شود؛ ظرفیت خوابگاه‌ها تکمیل شده و باران هیچ پشتوانه مالی برای اجاره خانه ندارد. در میان این ناامیدی مطلق و ترس از آوارگی در شهری ناآشنا، سرنوشت او را با خانواده‌های هم‌دانشگاهی‌هایش همراه می‌کند. این همراهی اتفاقی، آن‌ها را به کوچه‌ای قدیمی و سرسبز و خانه‌ای بااصالت می‌کشاند که صاحب مهربان آن، عزیزه خانم، بیش از هر چیز به دنبال همدم می‌گردد. در حالی که باران حتی توان پرداخت کمترین اجاره‌بها را ندارد، با پیشنهادی غیرمنتظره روبرو می‌شود که می‌تواند پناهگاه او در این غربت باشد. آیا باران می‌تواند در این عمارت رویایی و در کنار آدم‌های جدید، زخم‌های گذشته‌اش را التیام بخشد و از پیله تنهایی و ترس‌های موهومش رها شود، یا سایه تاریک گذشته همچنان او را در این شهر غریب رها نخواهد کرد؟

1
خورشید چهره ی بی تاب و غمبار خود را پشت کوه های مغرب پنهان کرده بود. بی اختیار به یاد منزل بزرگ حسام افتادم. عادت کرده بودم آخرین انوار طلایی آفتاب را از پشت شیشه های تیره و پر از آلودگی آن زیر زمین تاریک و پر از نم ببینم و حالا در این اتوبوس خفه و پر از مسافر که هرازگاه صدای سرفه های خسته پیرمرد بیمار صندلی پشت سرم و یا گریه های کودکی که انتهای اتوبوس در آغوش مادرش بی تاب رسیدن بود، سکوت اجباری آن را میشکست تماشای تاریکی شب برای من مثل حل یک مسئله سخت حساب سر جلسه امتحان برای یک دانش آموز تنبل شیرین و گوارا بود.
2
کودک بازیگوش و بیقرار آرام شده بود و از آرامش گریه های او بقیه مجالی برای خوابیدن یافته بودند. شب چادر سیاهش را بر سر بیابان خالی و تاریک کشیده بود تنها هرازگاه عبور ناگهانی اتومبیلی سکوت سرسام آور آن بیابان ممتد را میشکست و سفیر حرکت تندش، بی اختیار صدای برخورد ناگهانی دستی سنگین با صورتی کودکانه و معصوم را به یادم می آورد.

نویسنده
آزیتا خیری
ناشر
آرینا
شابک
شابک جلد اول 3-01-6893-600-978
شابک جلد دوم 0-02-6893-600-978
شابک دوره 7-03-6893-600-978
قطع
رقعی
سال انتشار
1392
تیراژ
500 دوره
نوبت چاپ
چهارم
میزان فروش تا کنون
4500 دوره
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
1300گرم
تعداد صفحات
1266 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...