دختری جوان و سرکش برای فرار از سلطه و ازدواج مجدد مادرش به عمارت پرقانون مادربزرگش پناه میبرد، اما ورود ناگهانی یک غریبه به باغ این عمارت، مسیر زندگی محدود و تنهای او را به سوی اتفاقاتی پیشبینینشده تغییر میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنیدpelkxxz 30.PDF
افروز دختری نوزده ساله، سرکش و ثروتمند است که در میان هیاهوی دوران جوانی و استقلالطلبی خود روزگار میگذراند. زمانی که مادر قدرتمند و بانفوذش تصمیم میگیرد با مردی بسیار مسن ازدواج کند، دنیای افروز در هم میریزد. او برای فرار از این تصمیم و رهایی از سلطه مادر، زندگی پر زرق و برق تهران را رها میکند و به تبریز میرود تا در کنار مادربزرگ اشرافی و سختگیر خود زندگی جدیدی را آغاز کند. اما عمارت بزرگ و سنتی مادربزرگ به هیچوجه آن بهشت آزادی که افروز تصور میکرد نیست. او که میان قوانین خشک مادربزرگ و کنترلهای از راه دور مادرش گرفتار شده است، تلاش میکند با سرگرمیهای عجیب و تبدیل کردن عمارت به پناهگاهی از حیوانات مختلف، با تنهایی و محدودیتهایش بجنگد. در پس این ظاهر وحشی و ناسازگار، افروز تشنه محبت و دلتنگ خاطرات شیرین پدر از دست رفتهاش است. در میان این روزمرگیهای محدودکننده، حضور ناگهانی و مرموز پسری جوان در باغ بزرگ عمارت، مسیر زندگی منزوی او را دستخوش تغییری هیجانانگیز میکند. آیا افروز میتواند در این تبعیدگاه خودخواسته، به آرامش و آن آزادی حقیقی که همواره به دنبالش بوده دست پیدا کند یا حوادث پیشبینینشدهای در کمین اوست؟
افروز سرزندهتر، بانشاطتر و زیباتر از هر دختر دیگری بود که فروزان به عمرش دیده بود و اگر پایش میافتاد خونسردترین، بیتفاوتترین و خودرأیترین افراد خانواده بود. در آغاز هجده سالگی او دختری با موی مشکی و صاحب چشمان عسلی کشیده و پوستی زیتونی بود که هر وقت چیزی از کسی میخواست آن نگاه معصوم و دلفریب را به چشمانش میداد.
در شبهای برفی که سرما اجازه قدم زدن در حیاط را نمیداد گرامافون پدربزرگش را روشن میکرد و با دقتی که از او بعید به نظر میرسید به آن ترانههای قدیمی گوش میسپرد. در آن لحظات خانه غرق در آرامشی میشد که همه نفسی به آسودگی میکشیدند و میشد گفت همه عاشق افروز میشدند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید