شاخه نبات

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

داروساز جوانی که به جرم قتل پدر نامزدش تا پای چوبه دار رفته است، در آخرین ثانیه‌ها با شکستن سکوت دو ساله‌اش درباره شب حادثه، اجرای حکم اعدام را متوقف کرده و معمای پیچیده‌ای را برای کشف حقیقت آغاز می‌کند.


محصولات مرتبط

برای مطلاعه بخشی از کتاب فایل زیر را دانلود کنید

nabat(1).PDF

ارکیده افشار، داروساز و محقق موفق یک مرکز تحقیقاتی، روزگاری غرق در رویاهای شیرین جوانی و در آستانه ازدواج با مرد مورد علاقه‌اش، فرزاد، بود. اما دست بی‌رحم تقدیر سرنوشت او را به گونه‌ای تاریک رقم زد و دیوارهای سرد زندان جایگزین آینده درخشان او شد.
ارکیده اکنون دو سال است که به اتهام قتل عمد دکتر ابراهیم موسویان، پدر فرزاد و استاد نامدار خودش، پشت میله‌های بند زنان روزگار می‌گذراند. او در تمام این مدتِ پرعذاب، در برابر این اتهام سنگین سکوت کرده و راز شبی که جنایت اتفاق افتاده را با سرسختی در سینه پنهان نگه داشته است.
حالا در بامداد سرد یک روز پاییزی، زمان اجرای حکم اعدام فرا رسیده و او باید پای چوبه دار بایستد. در حالی که طناب دار بر گردنش حلقه بسته و فرزاد، با قلبی لبریز از کینه، آماده کشیدن چهارپایه از زیر پای اوست، ارکیده در آخرین ثانیه‌ها تصمیم به شکستن سکوت می‌گیرد.
او ادعای جدیدی درباره مکان حضورش در شب حادثه مطرح می‌کند که اجرای حکم را در اوج التهاب متوقف کرده و به تعویق می‌اندازد.
این راز پنهان چیست و ارکیده برای محافظت از چه کسی یا چه چیزی تا پای چوبه دار پیش رفته است؟. آیا تقابل عشق دیرین و نفرت کنونی می‌تواند مسیر کشف حقیقت را برای این دختر که خود را بی‌گناه می‌داند، روشن کند؟.

1
از راهروی باریک آبی رنگ میگذشت و آن زن چادری هم در سکوت همراهی اش میکرد. نگاه ارکیده به ته راهرو بود، اما ذهنش جایی در خیابانهای تهران گیر کرده بود. برای دیدن ترافیک و شلوغی ظهر و بوق ماشینها دلش تنگ بود. به یاد اعصاب خرابش افتاد وقتی همراه مریم سوار پراید اسقاط او میشدند و پشت ترافیک او ناشیانه فقط بوق می زد، اما حالا حاضر بود همه این دو روز را در یک ماشین خالی در شلوغ ترین خیابان تهران بماند و به ماشینها خیره شود.
2
با چانه ای لرزان از در بند گذشت. هیچ تصوری از مرگ نداشت. همیشه به زندگی فکر کرده بود و راه هایی برای بهتر کردن کیفیت آن. داروسازی هم جزیی از همان راه ها بود، تولید و ساخت داروهایی که به طول زندگی کمک میکرد. چانه اش جمع شد، مرگ آن هم با طناب دار آخرین و بدترین چیزی بود که ممکن بود روزی به آن فکر کند.

نویسنده
آزیتا خیری
ناشر
آرینا
شابک
9786006893228
قطع
رقعی
سال انتشار
1395
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
هشتم
میزان فروش تا کنون
13000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم (شومیز)
وزن تقریبی
1000 گرم
تعداد صفحات
1000 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...