پیدا شدن پیکر بیجان دختری روستایی در دستان پسر جوان و مجنونی که به جرم قتل او دستگیر میشود، راز عشقی پر فراز و نشیب را در دفترچه خاطراتی جاگذاشته در دل جنگل فاش میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
kabod1.PDF
داستانی پر رمز و راز را در فضایی روستایی و مهآلود روایت میکند. داستان با صحنهای تکاندهنده آغاز میشود؛ مردی غریبه و آشفتهحال به نام یغما، پیکر بیجان دختری به نام دانا را در آغوش گرفته و به کلبهای متروکه در دل جنگل میبرد. اهالی روستا و معلمی جوان به نام سبحان که روزگاری نامزد دانا بوده است، با وحشت با این صحنه روبهرو میشوند. یغما که گویی عقل خود را از دست داده است، دستگیر میشود و سبحان با یافتن دفترچه خاطرات دانا، سفری به گذشته را آغاز میکند تا راز این سرنوشت شوم را دریابد. در این دستنوشتهها، دانا از زندگی فقیرانه خود در کنار پدری معتاد و مادری رنجکشیده میگوید. او برای کمک به خانواده، در رستورانی محلی مشغول به کار میشود و آنجا با یغما، پسر مغرور صاحب رستوران که یک موزیسین است، آشنا میشود. تقابل این دو شخصیت کاملا متفاوت، مسیر زندگی هر دو را دستخوش تغییرات عمیقی میکند. خواننده در طول داستان همراه با سبحان، برگ به برگ خاطرات دانا را میخواند تا بفهمد چگونه این تقابل پر تنش به عشقی جنونآمیز و در نهایت به پایانی تاریک در دل جنگل ختم شده است. آیا یغما واقعا قاتل داناست یا رازی بزرگتر در پس این رابطه نهفته است؟
در سیاهی قیرگون شب باد تندی آمده و همه چیز را تحتالشعاع قرار داده بود. کاجها و شالیزارها و مزارع چای و برنج دیوانهوار به هر سو متمایل میشدند و میلرزیدند. تنها نفیر باد بود که سکوت خوابزده شب را میشکافت و متوحشانه خود را به در و پنجرههای خانههای آبادی میکوبید. مدتی میشد که ساکنین آبادی به خواب فرو رفته بودند و کسی از وجود شبح لاغر و قد بلندی که چیزی را در آغوش گرفته و در بیشهزار شبگردی میکرد خبر نداشت. چنان تند و عجولانه از لابهلای درختان رد میشد که اگر کسی میدید بیدرنگ او را دزد و متجاوز میپنداشت.
پس از پشت سر گذاشتن راهی پر پیچ و خم و مهآلود به تپهای بسیار مرتفع رسیدند که با صخرههایی عظیم و خزه گرفته و انبوه گلهای وحشی محصور شده بود. مه و سرما و سکوت آنجا را در بر داشت. از آن بالا جز سایه چند درخت تنومند چیزی قابل رؤیت نبود و بالا رفتن از آن صخرهها کاری سخت و خطرناک بود. دختر کوچک اندام زیر درخت بلوط هنوز در خواب بود و مرد قد بلند و استخوانی نجواکنان و قوز کرده بالای سر او میپلکید.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید