ورود یک دختر عکاس از محلههای پایین شهر به آتلیهای مجلل، او را درگیر چالشی میان اثبات استعدادش و احساساتی ممنوعه نسبت به رئیس مغرور و جذابش میکند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
marg.PDF
سونیا شهبال دختری بیست و یک ساله و فارغالتحصیل رشته گرافیک است که در خانوادهای پرجمعیت و آشفته در جنوب شهر زندگی میکند. او پس از فوت مادرش و در سایه بیمسئولیتیهای پدر، با حمایت خواهران بزرگترش روی پای خود ایستاده و اکنون به دنبال اثبات توانمندیهایش در عرصه عکاسی است. سونیا با جسارت تمام برای کارآموزی به یکی از بهترین و مجللترین آتلیههای شهر میرود که توسط عکاسی حرفهای، جدی و جذاب به نام ارسلان صفایی مدیریت میشود. با وجود تفاوتهای عمیق طبقاتی و فرهنگی میان دنیای ساده سونیا و مشتریان ثروتمند آتلیه، استعداد و نجابت او خیلی زود توجه ارسلان را جلب میکند. این حضور هرروزه در محیطی پر زرق و برق، سونیا را با چالشهای جدیدی در کار و خانواده روبهرو میسازد. از یک سو برادرهای بیمسئولیتش مانعتراشی میکنند و از سوی دیگر، تقابل مداوم او با ارسلان، احساساتی ناشناخته و متناقض را در قلبش بیدار میکند. آیا دختری از طبقه پایین جامعه میتواند در دنیای پر از غرور و ثروت ارسلان دوام بیاورد، یا این تفاوتها مانعی بزرگ بر سر راه پیشرفت و احساسات نوپای او خواهد شد؟
1
سرم را بلند میکنم و به آسمان خراشی که آتلیه ی ارسلان و چندین آتلیه ی دیگر را در خود جای داده نگاه میکنم. کمی به خود میلرزم خدایا نکند قبولم نکند ارسلان صفایی بهترین عکاس شهر اسمش هم تمام اندامهای درونی و بیرونی ام را به رعشه می اندازد چشمانم را میبندم و دمی عمیق میگیرم. باید بر خودم مسلط باشم. بازدهم را با صدا به بیرون فوت میکنم و به سمت درب می روم.
2
قلبم انگار بیشتر میتپد. مثل روزهایی که در بستنی فروشی آقا انیشتین را میدیدم خدایا من چه مرگم شده است؟ این چه حس و حالی ست؟ نه سونیا نباید این قدر بی جنبه باشد. سونیا باید قوی باشد نباید قلبش تند بزند. درست است که ارسلان شباهت خیلی زیادی به آقای انیشتین دارد اما من نباید به او علاقه مند شوم. او من در سطح هم نیستیم من یک دختر ساده و او صاحب آتلیه ی ارسلان.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید