دختری جوان و زخمخورده برای فرار از فقر و نجات خانوادهاش وارد یک شرکت بازرگانی میشود، اما تقابل ناخواستهاش با مدیر سختگیر و مغرور شرکت، مسیر زندگی هر دوی آنها را به چالشی پیشبینینشده میکشاند.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
siyahag.PDF
زندگی برای «نرگس»، دختر جوانی که بار مسئولیت خانواده را بر دوش میکشد، ترکیبی از تلاشهای بیوقفه و کابوسهای تاریک گذشته است. او برای تامین هزینههای زندگی خاله بیمار و خواهر کوچکش «سحر»، پا به شرکتی بازرگانی میگذارد تا به عنوان کارمند بخش بایگانی مشغول به کار شود. نرگس که همواره سعی میکند از نگاهها پنهان بماند و با تکیه بر ایمانش بر ترسهای درونی غلبه کند، در همان اولین روز کاری با اتفاقی پیشبینینشده روبهرو میشود. او در آسانسور شرکت با مردی مغرور، پرنفوذ و تلخمزاج به نام «فرزاد» برخورد میکند؛ مردی که ظاهرا مدیریت مجموعه را بر عهده دارد و خود نیز با سایههای سنگین زندگی و دغدغههای پنهانش دست و پنجه نرم میکند. تقاطع مسیر این دو انسان که هر کدام به نوعی از زخمهای روزگار آسیب دیدهاند، از همان بدو ورود به کشمکشی پنهان میانجامد. فرزاد با رفتارهای سختگیرانه و نگاههای گزندهاش، لرزه بر وجود پر از اضطراب نرگس میاندازد. این تقابل ناخواسته، آغازگر زنجیرهای از چالشها در محیط کار است. آیا قلب پر از هراس نرگس میتواند در برابر طوفان حضور فرزاد و گذشته تاریک خودش دوام بیاورد، یا این محیط جدید، او را به سمت رویارویی با بزرگترین ترسها و ناشناختههای زندگیاش سوق خواهد داد؟
1
نفس میزد و فکر میکرد فکر میکرد و قدم میزد قدم میزد و اشک میریخت. چیزی درونش میشکست و تکههایش غرور عزیزتر از جانش را ذوب میکرد و او و دختری چون او وای بر این اتاقی که قدر جولان تنهاییهایش نبود و وای بر دلی که روحی بود سرگردان در حوالی اویی که هرگز طنازیهایش را ندید دخترانگیهایش را.
2
فراموشی؟ چه واژه عجیبی دلم چیزی فراتر از فراموشی میخواست. چیزی شبیه آلزایمر شاید این طور میشد بیخیال تمام رفتگان شد هر چند که رفتگان همیشه مردگان واقعی نیستند گاهی رفتگان، آدمهایی هستند که خود آنها را کشتهایم؛ در دلمان، در خاطرمان. همهی ما قاتلیم؛ قاتل افرادی که شاید هیچ وقت به جرم قتل آنان قصاص نشویم؛ قاتل لحظاتی که شاید هیچ وقت، هیچ کس، نشانیاش را نفهمد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید