شنیدن صداهای شبانه از آپارتمان خالی پیرزن همسایه، مادر یک خانواده را به کشف جسدی میکشاند که هفتهها پیش مرده است؛ معمایی که او را در مرز فروپاشی روانی و رویارویی با رازی شوم قرار میدهد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
khanjarz 30.PDF
مهشید به همراه همسرش بهزاد و فرزندانشان، برای فرار از رفتوآمدهای طولانی، به آپارتمانی جدید در نزدیکی دانشگاه پسرشان نقل مکان میکنند. اما این تغییر مکان که قرار بود نویدبخش آرامش باشد، خیلی زود به کابوسی تمامعیار بدل میشود. مهشید در دل شبهای تاریک، با همهمهها و صداهای عجیبی از طبقه پایین، واحد سیزده، از خواب میپرد؛ صداهایی وهمآلود که گویی به زبانی ناشناخته سخن میگویند. پیگیریهای سرسختانه او پرده از واقعیتی شوم برمیدارد: کشف جسد متعفن و خشکیده پیرزن همسایه، خانم زرین، که روزهای متمادی از مرگش گذشته است.
در حالی که کارآگاهان پلیس جنایی علت مرگ را کاملاً طبیعی جلوه میدهند، تجهیزات امنیتی هیچ ورود و خروجی را در شبهای پر سر و صدای ساختمان ثبت نکردهاند. این تناقض، مهشید را که اکنون درگیر کابوسهایی هولناک از زنی غرق در خون و اشباحی در تاریکی مطلق شده، در مرز باریک جنون و واقعیت رها میکند. همزمان، بردیا، پسر خانواده، که پیشتر دلباخته ناهید، برادرزاده باوقار مقتول شده بود، با ورود جاوید، پسر مرموز و کینهتوز خانم زرین، وارد چالشی پیچیده میشود. گره خوردن یک عشق ناگفته با راز مرگ پیرزن و توهمات آزاردهنده مادر خانواده، فضایی پر از تعلیق میسازد که مخاطب را برای کشف حقیقت پنهان در پس دیوارهای این خانه مجاب میکند.
تاریکی مطلق بدون کورسویی روشنایی آنقدر تاریکی وحشتناک بود که دستانش را هم نمی دید و سرمای عجیبی بدنش را به لرزه درآورده بود؛ می خواست بهزاد را بیدار کند ولی صدایش در همهمه گم می شد؛ صداها نزدیک و نزدیک تر می شد و وجود اشخاصی را که مانند شبح در گوشه و کنار اتاق تاریک ایستاده بودند احساس می کرد
زمانی که جنازه ی خانم زرین را در قبر می گذاشتند اشعه ی خورشید چون برش شمشیر سوزاننده بود و اکثراً ترجیح می دادند زیر سایبان منتظر بمانند تا در انتها برای خواندن فاتحه به سر خاک بروند
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید