بازگشت دختری طردشده از زندان که برای انتقام گرفتن از خانوادهی عمویش به خانهی پسرعموی سختگیر خود پناه میبرد، سرآغاز یک بازی خطرناک و پرالتهاب برای نابودی آبروها و برملا شدن رازهای ناگفته است.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
gaszeyto.PDF
زیتون، دختری که روزگاری نماد نجابت و باورهای مذهبی بود، پس از دو سال حبس و طرد شدن کامل از سوی مادر و برادرش، با هویتی دگرگونشده و کینهای عمیق بازمیگردد. او که تمام گذشته و آبروی خود را در پی یک عشق نافرجام به پسرعمویش، امیرطاها، از دست داده است، اکنون هدفی جز انتقام و نابودی خانوادهی عموی متوفیاش ندارد. زیتون با پافشاری و بازی دادن احساسات، موفق میشود برای یک ماه به خانهی محمدطاها، برادر امیرطاها، پناه ببرد. محمدطاها با وجود ابراز خشم و نفرت از گذشتهی زیتون و تلاش شوم او برای قتل فرشته (همسر امیرطاها)، او را میپذیرد تا شاید بتواند زیتونِ معصوم گذشته را دوباره احیا کند و به او درس زندگی بدهد. در این همخانگی پرالتهاب، زیتون که به دختری جسور و بیپروا تبدیل شده است، نقشههای تاریکی برای بازی با آبروی فرشته و فروپاشی این خانواده در سر میپروراند. رویارویی این دو نفر زیر یک سقف، تقابل ویرانگر انتقامجویی زیتون و تلاش محمدطاها برای رام کردن این روح سرکش است؛ مسیری که در آن رازهای ناگفته و احساسات متناقض، سرنوشت تاریک این بازی خطرناک را رقم میزند.
1
ترس نشسته گوشه ی دلش را پس زد نباید میترسید نباید سست میشد قرار بود گس باشد قرار بود تلخ کند زندگیها را آمده بود جهنم بسازد تلخ بود و زهر میکرد هر کامی را قدمهایش محکم تر شدند ترس رفت و نفرت آمد کینه رشد کرد و آتش انتقام زبانه کشید؛ این آتش گر میگرفت و همه جا را می بلعید.
2
دردهایی هستند ریشه دار وقتی تشکیل میشوند عمق میگیرند و ریشه هایشان گسترش مییابند این ریشه ها به دنبال ترقی کردن و اشغال فضایی بیشتر هر چیزی را نابود میکنند تا بیشتر و بیشتر رشد کنند و او آمده بود کمی مرهم روی دردهایش بگذارد پیچکهای خشم و درد آن قدر دور تنش پیچیده بودند که تمام انسانیت و وجدانش را نابود کنند، حالا نوبت دیگران بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید