زنی در پی تصادف مشکوک همسرش در جاده شمال، با همراهی عشقی از گذشتههای دور، راهی سفری پرالتهاب برای کشف حقیقت میشود.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
biazar.PDF
آذر، زنی میانسال، با دریافت تماس تلفنی از پلیس راه چالوس مبنی بر تصادف شدید همسرش، سیاوش، دچار شوک و اضطراب میشود. در این سانحهی هولناک، فردی ناشناس نیز همراه سیاوش بوده که هویت او هنوز مشخص نیست. در حالی که سیاوش ظاهراً در یک ماموریت کاری در شیراز به سر میبرده، حضور او در جادهی شمال بر ابهامات و نگرانیهای آذر میافزاید. او با همراهی برادرش، روزبه، و امیرعلی، عشقی از گذشتههای دور که پس از هجده سال دوباره در مسیر زندگیاش قرار گرفته، راهی رامسر میشود تا پرده از راز این تصادف و همراه ناشناس سیاوش بردارد. در طول مسیر پرالتهاب، بارش باران و عطر آشنای امیرعلی، آذر را به خاطرات پاییزی هجده سال پیش میبرد؛ زمانی که عمو محمود و خانوادهاش، از جمله امیرعلی، پس از دوازده سال قهر با آقاجون به خانهی آنها آمدند و اولین جرقههای عشق در قلب آذر زده شد. اکنون، در بحبوحهی بحران زندگی زناشوییاش، آذر نه تنها با معمای تصادف همسرش روبروست، بلکه با احساسات بیدار شدهی گذشته و حضور پررنگ امیرعلی نیز باید مقابله کند. آیا آذر میتواند در میان این طوفان حوادث، حقیقت را کشف کرده و مسیر آیندهی خود را بیابد؟
1
با شنیدن پیغام سروان محمدی سست و ناتوان روی کاناپه کنار میز تلفن افتادم و گوشی تلفن از دستم رها شد. سرم گیج می رفت، بغض راه گلویم را بسته بود و نمی دانستم باید چه کار کنم.
2
صدای ملودی که نواختن ضربه های باران به شیشه ایجاد میکرد مرا به گذشته می برد به خاطراتی که پس از گذشت هجده سال هفته ی گذشته با دیدار امیر علی کم کم در ذهنم رنگ گرفت و حالا با شنیدن موسیقی باران و استشمام بوی ادکلن تند او که تمام فضای ماشین روزبه را عطرآگین کرده بود، کاملاً برایم پر رنگ تر می شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید