دختری جوان که برای حفظ عشق اول خود در برابر مشکلات و مخالفتها میجنگد، ناگهان خود را در سلولی تاریک و به اتهام قتل همان عشق مییابد.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
eshghs~1.PDF
«آهو» دختری جوان و پرشور است که در حساسترین روزهای زندگیاش، با چالشی عمیق در روابط عاطفی خود دستوپنجه نرم میکند. او دلباختهی مردی به نام «نریمان» است؛ عشقی که با وجود تمام مخالفتهای خانواده، برای آهو مقدس و ارزشمند به شمار میرود. نریمان با وجود عشق فراوانش به آهو، مردی کنترلگر، متعصب و درگیر مشکلات مالی است که رفتارهای خودخواهانهاش رفتهرفته سایهای سنگین بر رابطهی آنها میاندازد. پافشاری نریمان بر عادات مخربی همچون سیگار کشیدن و بیتوجهی به خواستههای آهو، فاصلهای پنهان میان این دو عاشق ایجاد میکند. در این میان، ورود افراد دیگر از جمله «پویان»، عموی جوان نریمان که قصد دارد به بهبود این رابطه کمک کند، اوضاع را پیچیدهتر کرده و شعلههای شک و خشم را در وجود نریمان برافروختهتر میسازد. در حالی که آهو در تلاش است تا آیندهی تحصیلی و رویای طراح لباس شدن خود را دنبال کند، سایهی شوم یک اتفاق غیرمنتظره تمام زندگیاش را دگرگون میکند. داستان از نقطهای تاریک در یک سلول زندان آغاز میشود، جایی که آهوی عاشق، اکنون با اتهامی هولناک روبهروست: قتل عشق اولش. چه بر سر این عشق آتشین آمد که به سیاهی کشیده شد و آهو چگونه در این هزارتوی تاریک گرفتار شد؟
1
روی تخت فلزی و سفت دراز کشیدم بالشت سخت اذیتم می کرد پس ترجیح دادم بدون آن بخوابم. آنجا که مهدی احمدوند میگوید میگذرد یک عمری اما از خیالت رفتنی نیست چه؟ این درست است؟ آره درست است. حتی اگر دیگر دوستش نداشته باشی همیشه در خیالت می ماند.
2
درست است که قرار اولم نبود ولی باز هم روی چهره ام حساس بودم دلم میخواست همیشه و همیشه جلوی چشمان مرد زندگی ام زیبا باشم. جلوی کسی که با وجود اینکه دوستم داشت، حرفش را رک می زد و اگر کمی رنگم پریده بود لقب زشت را به من می داد. کسی که حساس بود و من مدام باید نگران میبودم که امروز مرا پسندیده است یا خیر؟
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید