داستانی صمیمی و خانوادگی درباره سفر آناهیتا و خانوادهاش به شمال، تجدید دیدار امیر با دوست قدیمیاش سیاوش و مواجهه با چالشها و رازهای گذشته.
محصولات مرتبط
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
taranom.PDF
روایتگر سفر دستهجمعی خانواده آناهیتا به نمکآبرود است.
هدف اصلی این سفر، تجدید دیدار امیر با دوست صمیمیاش سیاوش است که پس از حادثهای تلخ و گذشتن از دوران صدمه روحی، نیازمند بازگشت به زندگی است.
در این میان، کشمکشهای خانوادگی، حضور خواستگار ناخواسته آناهیتا و شوخیهای برادرانه امیر، فضایی داستانی و پرماجرا میسازند
برش اول:
> «امیر حرکت کرد. جاده چالوس مثل همیشه زیبا بود؛ واقعاً طبیعت بینظیری داشت، زیباتر از تمام مکانهای توریستی دنیا. تو همین فکر بودم که... با حرفهای معمولی و جوکهای امیر، جاده و طبیعت برامون لذتبخشتر میشد.»
>
برش دوم:
> «داشتم به جاده نگاه میکردم که در یکی از این لوازمفروشیهای بغل جاده یک تابلو چشمم رو گرفت؛ نقاشی شمایلی از یک دختر روستایی بود. امیر کیف پولش رو برداشت، پول رو داد و تابلو رو گرفت و گذاشت صندوق عقب؛ بعد اومد تو ماشین نشست و گفت: خدا گواهه دو متر ماشین رو اونورتر گذاشته بودم تا ۳۵۰ میرسید!»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید